|
کتابخانه شیعه انيس گنج دانايي کتاب است * * * فروغ صبح دانايي کتاب است
|
آموزش صوتی نحو عربی برای دانلود ابتدا روی لینک زیر کلیک کنید و سپس میتوانید آن را دانلود کنید در صورتی که به مشکل برخوردید میتوانید در قسمت نظرات اعلام کنید.
[ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 21:5 ] [ مجید کمالی ]
[ ]
السلام عليكم و رحمة الله
[ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 21:3 ] [ مجید کمالی ]
[ ]
با توکل به الله تعالی از نرم افزار "از آنها بپرسید چرا؟؟" نرم افزاری جامع و کامل با موضوعات: افشاء مطاعن و جنایات خلفای جور،نقد عقاید،آراء و شخصیتهای اهل سنت،پاسخ به شبهات اهل سنت وجماعت برای رایانه کاری از تیم سنت نبوی از ادعا تا اثبات و البته بی نظیر در نوع خود ، رونمایی گردید . برای دریافت با لینک مستقیم روی تصویر کلیک کنید. [ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 10:46 ] [ مجید کمالی ]
[ ]
در این نرم افزار 32 تاثیر نماز آمده و یک بسته ی کامل را در مورد تاثیر نماز به بازدید کنندگان ارائه داده است که برخی از ان ها عبارت اند از : تاثير نماز بر عفونت هاي تنفسي ... تاثير نماز بر بيماري هاي دهان و دندان ... تاثير نماز بر بيماري هاي پوستي ... و ... برای دانلود اینحا کلیک کنید [ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 14:10 ] [ مجید کمالی ]
[ ]
شامل: ۲۱ سوره قرآن مجید ۸۸ ادعیه ۱۰۰ اعمال ۱۲۸ زیارات ۱۷ ملحقات ۱۶۵ حاشیه مفاتیح دارای امکان جستجو و تنظیمات دلخواه متناسب با سلیقه شما
برای دانلود روی لینک زیر کلیک راست نموده و گزینه save target as را انتخاب کنید دانلود مفاتیح الجنان نسخه 3 (جدید)
[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 13:57 ] [ مجید کمالی ]
[ ]
[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 13:55 ] [ مجید کمالی ]
[ ]
زبان فارسی: شبکه جهانی امام حسین علیه السّلام قناة الفضائیة: قناة الزهراء و قناة المهدی علیهما السلام English canel muslim
[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 13:52 ] [ مجید کمالی ]
[ ]
[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 13:51 ] [ مجید کمالی ]
[ ]
[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 10:15 ] [ مجید کمالی ]
[ ]
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 18:56 ] [ مجید کمالی ]
[ ]
الفارسية 140- محافظة لرستان ذات المعالم الأثرية المميزة (الحلقة: 140)
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 18:55 ] [ مجید کمالی ]
[ ]
نرم افزار القاموس یک لغت نامه در زمینه ی ترجمه ی لغات عربی به فارسی و برعکس ، ترجمه ی فارسی به عربی دارای امکانات و ویژگی های جالبی است. محیط این برنامه نیز دارای رابط دو طرفه فارسی و عربی می باشد یعنی به سادگی می توانید منو را فارسی یا عربی کنید. این برنامه بدون نیاز به فونت فارسی یا عربی در ویندوز کار می کند، فقط باید امکان فارسی در ویندوز شما فعال شده باشد. و بعلاوه که از هیچ فارسی سازی نیز استفاده نشده لذا این لغتنامه با استاندارد فارسی Microsoft که بر روی ویندوز XP و ویندوز ۲۰۰۰ قراردارد سازگار است . بانک اطلاعات این نرم افزار از کد پیج UTF8 استفاده می کند.توصیه سایت بیندانلود دات کام به دانلود این نرم افزار برای افراد علاقه مند به زبان عربی و محققین علوم اسلامی می باشد.
×××××××××××××××××××××××××××××××××××××× [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 18:52 ] [ مجید کمالی ]
[ ]
كتاب هاي ديني [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 18:50 ] [ مجید کمالی ]
[ ]
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 18:45 ] [ مجید کمالی ]
[ ]
چه مدت در مدينه منوره اقامت داريم؟ كَمْ مدة نُقِيمُ بالمدينةِ المُنَوَّرة؟ انشاء الله يك هفته را در مدينه منوره ميگذرانيم و در طي اين مدت بسياري ازاماكن مانند مساجد سبعه را زيارت خواهيم كرد. اِنْ شاءَ اللَّهُ سَنَقْضِي أُسْبُوعاً واحِداً في المدينةِ المُنَوّرةِ و مِنْ خِلالِهِ نزورُ كثيراً مِنَالاماكن مثل المساجد السبعة. كي به زيارت حرم شريف نبوي ميرويم؟ متی نَرُوحُ[1] لزيارة الحرمِ النبويّ الشريف؟ اكنون قدري استراحت ميكنيم و هنگام عصر به حرم ميرويم. نستريح الآن قليلاً ثم نروح اِلَی الحرم عصراً. بنابراين امشب در مسجد النبي نماز ميخوانيم. فاِذَنْ نُصَلِّي هذه الليلة في مَسْجِدِ النَّبِيّ. چگونه ميتوانم تنهايي به مسجد النَّبِي بروم؟ كيفَ يُمْكِنُنِي أَنْ أَذْهَبَ اِلَی مسجدِ النَّبِيّ وحيداً؟ ميتواني تاكسي يا اتوبوس سوار شوي. يُمْكِنُكَ رُكُوب التَّكْسي أو الحافِلَة. ايستگاه اتوبوس يا تاكسي كجاست؟ أَيْنَ مَحَطَّةُ (موقف) الباصاتِ أو التَّكْسِي؟ ايستگاه اتوبوس يا تاكسي در ابتداي همين خيابان است. تَقَعُ مَحَطَّةُ الباصاتِ أو التَّكْسِي في بِدايَةِ هذا الشَّارِعِ. سبحان الله! اين گنبد سبز متعلق به چه كسي است؟ سبحانَ اللَّهِ! هذه القبة الخضراء لِمَنْ؟ اين گنبد سبز متعلق به حرم پيامبر اكرم است. هذه القبة الخضراء للنبيّ المكرَّم. داخل حرم شريف نبوي ميشويم و نماز مغرب را به جماعت ميخوانيم. نَدْخُلُ الحرم النبويّ الشريف فَنُصَلِّي المغربَ بالجماعةِ. ستون توبه يا ستون ابي لبابه كجاست؟ أينَ عَمُودُ التَّوْبَةِ أو عَمُود أَبي لُبابَة[2]؟ ستون توبه آنجاست. نزديک ستون دو ركعت نماز بخوان. هناك عمودُ التَّوْبَةِ. صََلِّ رَكْعَتَيْنِ قُرْبَها. محل اذان گفتن بلال حبشي را هم زيارت كن. زُرْ مقامَ بلال الحبشي أيضاً. چرا زائران در اين مكان ازدحام كردهاند؟ لماذا ازدحَمََ الزَّوارُ في هذا المكانِ؟ آنها در اطراف محراب و منبر پيامبر براي اداي نماز ازدحام كردهاند. ازدحمَ الزَّوار بجوارِ المحرابِ و المنبر لأداءِ الصَّلاةِ. محراب و منبر پيامبر كجاست؟ أينَ محرابُ النَّبِيّ و منبره؟ شما چرا به دنبال محراب و منبر پيامبر ميگرديد؟ لماذا تَبْحَثُون عَنْ مِحْرابِ النَّبِيِّ و منبرِهِ؟ زيرا آن حضرت فرمود بين محراب و منبر من (يا بين قبر و محراب من) باغي از باغهاي بهشت است. نَقْتَرِبُ مِنْ محرابِ النَّبيِ و مِنْبَرِهِ لاَّنَهُ صلی الله عليه و آله قال: بين محرابي و منبري (أو بين قبري و محرابي) روضةٌ مِنْ رياضِ الجنة. بوسيدن و لمس كردن محراب پيامبر
زائر عرب: شما چرا بر سنگهاي محراب و امثال آن دست ميكشيد و بسياري از شما آنها را ميبوسند. مگر نميدانيد بوسه زدن بر سنگها حرام است، زيرا كاري عبث و بي فايده است؟! الزائرُ العربي: لماذا تمْسَحُونَ بأيديكم أحجارَ المحرابِ و ما شابَهَها و إن كثيراً منکم يُقَبِّلُونهَا ألا تَعْلَمُونَ أنَّ تقبيلَ الأحجارِ حرامٌ لانَّهُ عَبَثٌ ولا فائدةَ فيه؟! زائر ايراني: برادر گرامي، دوست دارم پاسخ شما را به تفصيل بيان كنم: الزَّائِرُ الاِيرانيُّ: أخي الكريم أَوَدُّ أن أجيبكَ بالتفصيلِ. 1ـ اگر لمس كردن سنگها و بوسيدن آنها حرام است و كاري عبث محسوب ميشود و فايدهاي ندارد پس چرا همه مسلمانان حجر الاسود را لمس ميكنند و ميبوسند؟ 1ـ اذا كان مَسْحُ الاحجارِ و تقبيلُها حراماً لانَّهُ عَبَثٌ ولا فائدة فيه فلماذا يمسَحُ المسلمونَ بِأَيْدِيهمْ حجرَ الاَسْوَد و يقَبِّلُونهُ؟ 2ـ برادر عزيزم، ما در ايران بهترين سنگهاي مرمر را داريم باوجود آن در طول زندگيم يك مسلمان شيعي را نديدهام كه آن سنگها را ببوسد حتي اگر آن سنگ روي قبر عزيزترين فرد از نزديكانش نصب شده باشد. 2ـ لَدَيْنا في إيران أفضلُ أَحْجارِ الرُّخامِ و المرمرِ رَغْمَ ذلكَ لم أَجِدْ طوالَ حياتي أَنْ يُقَبِّلَها مسلمٌ شيعيٌّ ولو كانَ الحجرُ موضوعاً عَلَی قبرِ أَعَزِّ أقاربِهِ. برادرم شرافت يك مكان به كسي است كه در آن مكان جاي دارد. اين مكان رفيع است زيرا رفيعترين فرد از نظر جايگاه و منزلت در آن نشسته است. اگر برخي ازدوستان را ميبيني كه بر سنگهاي محراب پيامبر دست ميكشند و آن را ميبوسند دليل آن اين است كه اين محل، مكان فرود جبرئيل، و توقفگاه ملائكه والامقام و محل نزول آيات خداوند رحمان بر قلب پيامبر قريشي صلی الله عليه و آله است. يا أخي شرفُ المكان بالمكين فهذا المكان رفيعٌ لانه جَلَسَ فيه أرفع الناس قدراً ومنزلةً. و اِنْ تَرَ بعضَ الاصدقاءِ يَمْسَحُونَ بأيديهم أحجارَ المحرابِ و يقبّلونها سببه هو أنَّها مهبط جبريل و موقف الملائكة الكرام و موضع نزول آيات الرحمن علی قلب النبي القرشي صلی الله عليه و آله و سلَّمَ. برادرم اگر اجازه بدهي برايت دو بيت از يك شاعر عرب ميخوانم. أخي الكريم لو تسمح لي أنشدك بيتين من شاعر عربيّ. اشكالي ندارد بفرماييد. لابأسَ تفضل. 1ـ أَمُرُّ عَلَی الدِّيار ديارِ سَلْمی أُقَبِّلُ ذا الجدار و ذا الجدارا 2ـ و ما حبُّ الدِّيارِ شَغفْنَ قلبي ولكن حبُّ منْ سَكَنَ الديارا 1ـ بر اين ديار يعني ديار سلمي ميگذرم. آنگاه اين ديوار و آن ديوار را ميبوسم. 2ـ عشق به اين ديار قلب مرا شيفته نكرده است بلكه عشق به ساكن اين ديار مرا والهو شيدا كرده است. و نيز در نثر عربي آمده است كه عشق به ديوارها در من نيست بلكه عشق به ساكنان ديوارها درون من است. و قد قيلَ في النَّثْرِ العربي: ما بِي حبُّ الحيطانِ و لكِنْ شغفاً بِالقُطَّانِ و لا عشقُ الجُدران و لكن شوقاً اِلَی السُّكَّانِ. سخنان شما ارزشمند و منطقي است و من به آن ارج مینهم. كلماتُكَ غاليةٌ و منطقيَّةٌ و أَنا أُثَمِّنُهَا. زائر ايراني: نزديك در خروجي مسجد النبي سه اتاق ميبينيم كه درون هر اتاق قبري است و روي هر قبر پارچه سبزي قرار دارد ، قبر پيامبر كداميك از اين سه قبر است؟ الزَّائِرُ الاِيرانيُّ: عند باب الخروج نری ثلاثَ غرف و في كل غرفة قبر و علی كل قبر قماش أخضر أَيٌّ منها هو قبرُ النَّبِيِّ؟ زائر عرب: قبر اول متعلق به پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم است. الزائرُ العربيّ: القبر الأول للنبي صلی الله عليه و آله و سلم. *
بعد أداء صلاة الفجر في الحرمِ النبويّ نَخْرُجُ مُسرعينَ نحو البقيعِ لأنه قد حُدِّدَ موعدٌ قصيرٌ في الصَّباحِ الباكرِ و في العصر لدخول الرِّجالِ. فيزدحمُ الناسُ أمامَ أبوابِ البقيعِ. در بقيع جمع کثيری از صحابه و شخصيتهای مشهور دفن شده اند از جمله: لقد دُفِن في البقيع جمعٌ كثير من الصحابة والشخصيّات المعروفة، منهم: عموی پيامبر، عباس بن عبد المطلب و ابراهيم پسر پيامبر است. ـ عمّ النبيّ العباس بن عبدالمطّلب، وابن النبيّ (صلّي الله عليه وآله و سلم) إبراهيم. در بقيع قبور شريف ائمه، يعني امام حسن مجتبي( در 28 صفر، سال 50 هجری به شهادت رسيد) ، امام زين العابدين (شهادت 25 محرّم، سال 95 هجری)، امام محمدباقر (شهادت 7 ذيحجّه، سال 112 هجری)، امام جعفر صادق (شهادت 25 شوّال، 148 هجری) را كه هزاران درود و ثنا بر آنان باد ـ زيارت ميكنيم. نَزُورُ في البقيعِ قُبورَ الائمةِ يعني الامامَ الحَسَنَ المُجْتَبَي (اِسْتِشْهاد 28 صفر، سنة 50 هجريّة)، الامام زين العابدين (اِسْتِشْهاد 25 محرّم، سنة 95 هجريّة)، الامام محمداً الباقر(اِسْتِشْهاد 7 ذي الحجّة، سنة 112 هجريّة)، الامام جعفراً الصَّادق (اِسْتِشْهاد 25 شوّال، 148هـ)، عَلَيْهِم آلافُ التَّحيَّةِ و الثَّناء. علاوه بر آن، قبور فاطمه بنت اسد (مادر امام علي عليه السلام)، عباس بن عبد المطلب عمويپيامبر، همسران پيامبر و اولاد آن حضرت و ام البنين همسر امام علي عليه السلام را زيارت ميكنيم. فضلاً عَنْ ذلك نزورُ قبورَ فاطمة بنت أسد أمّ الامام عَلِيّ عليه السلام و العباس بن عبد المطلب عمّ النَّبي و زوجات رسول الله و أولاده عليهم السلام و أم البنين زوجة الامام عليّ عليه السلام. در برابر اين آرامگاههاي شريف ميايستيم و شروع به خواندن زيارتنامه نَقِفُ أمامَ هذهِ المضاجع الشريفة فنبدأ بقراءة الزيارات. آنجا قبر عمههای پيامبر اکرم و ام البنين همسر امام علي عليه السلام است. هناک قبورُ عَمَّتَي رسولِ اللهِ و أم البنين زوجة الإمام عليّ عليه السلام. كي به ديدن مساجد هفتگانه (سبعه) ميرويم؟ متی نَرُوحُ لزيارة المساجد السبعة؟ انشاء الله بعد از ظهر امروز از اين مساجد ديدن خواهيم كرد. اِنْ شاءَ اللَّهُ بعدَ الظهر اليوم نزورُ هذه المساجد. لطفاً در باره اين مساجد برايم توضيح دهيد. مِنْ فضلکَ أَوْضِحْ لي أکثر حَوْل هذه المساجدِ. مساجد سبعه مجموعه ای از مساجد کوچک هستند که تعداد واقعی آنها شش مسجد است که برخی عقيده دارند مسجد قبلتين که از آنجا دورتر است به آنها اضافه میشود و تعداد آنها هفت مسجد میشود. هي مجموعة مساجد صغيرة عددها الحقيقي ستة و ليس سبعة ولكنها اشتهرتْ بهذا الاسم، ويري البعض أن مسجد القبلتين الذي يبعد عنها يُضاف إليها فيصبح عددُها سبعةً. اين مساجد کوچک در ناحيه غربی کوه سلع در بخشی از خندق که مسلمانان در سال پنجم هجری برای دفاع از مدينه منوره حفر کردند، واقع شده اند. تَقَعُ هذه المساجدُ الصغيرةُ في الجهة الغربية مِنْ جبل سلع عند جزء من الخندق الذي حفره المسلمون للدفاع عن المدينة المنورة سنة خمس للهجرة. اين مساجد به ترتيب از شمال به جنوب عبارتند از: هذه المساجد علي التوالي من الشمال إلي الجنوب هي: 1- مسجد الفتح. 2- مسجد سلمان الفارسي. 3- مسجد أبي بكر.
مسجد فتح يا احزاب در دامنه غربی کوه سلع بر روی تپه ای در محل چادری که برای رسول اکرم نصب شده بود، بنا شده است. بُنِي مسجد الفتح أو (الأحزاب) فوق رابية في السفح الغربي لجبل سلع، في موقع خيمةٍ ضُرِبَتْ لرسول الله صلي الله عليه و آله سلم. برخی عقيده دارند وجه تسميه بدين سبب بوده که در خلال جنگ احزاب، محل نماز پيامبر اکرم بوده و يا به دليل نتيجه جنگ بوده که فتح و پيروزی نصيب مسلمانان شده و سوره فتح در آنجا نازل شده است. يَرَي البَعْضُ إلی أنَّهُ سُمِّي بهذا الاسم لأنَّهُ كانَ خلالَ غزوةِ الأحزابِ مُصَلًّي لِرَسُولِ اللهِ، أَوْ لأنَّ تلكَ الغزوةَ كانَتْ في نتائِجِهَا فَتْحاً عَلَي المسلمينَ و نزول سورة الفتح فيها.
مسجد سلمان فارسي در فاصله سی متری جنوب مسجد فتح بنا شده است. اين مسجد به نام صحابی بزرگوار سلمان فارسی صاحب نظريه حفر خندق برای حفاظت از مدينه منوره، نامگذاری شده است. بُنِي مسجد سلمان الفارسي علي بُعْد ثلاثين متراً من جنوبي مسجد الفتح. سُمي باسم الصحابي الجليل سلمان الفارسي صاحب فكرة حفر الخندق لتحصين المدينة المنورة.
مسجد امام علي بن أبي طالب (عليه السلام) اين مسجد در شرق مسجد حضرت زهرا سلام الله عليها و بر روی تپه ای قرار دارد. يقع هذا المسجد شرقي مسجد فاطمة الزهراء سلام الله عليها علي رابية. در روايات آمده که امام علی عليه السلام در اين محل عمرو بن عبد ود را که در جنگ احزاب از خندق گذشت، به قتل رساند. لقد ورد فی الروايات أنَّ الإمامَ علياً عليه السلام قَتَلَ في هذا الموقع عمرو بن عبد ود الذي اِجْتازَ الخندقَ في غزوة الأحزاب.
مسجد فاطمه زهرا (سلام الله عليها) مسجد فاطمه زهرا در کنار مسجد اميرالمؤمنين علی عليه السلام قرار دارد. مساحت اين مسجد 12 متر مربع است. يَقَعُ مسجدُ فاطمة الزهراء (سلام الله عليها) بجوار مسجد أمير المؤمنين علي عليه السلام. مساحة هذا المسجد اثنا عشر متراً مربعاً. * مسجد قبا اولين مسجدی است که در اسلام بنا شده است. مسجد قباء هو أول مسجد بُني في الإسلام. پيامبر اکرم صلی الله عليه وآله و سلم هنگامی که به مدينه رسيدند با دست خود در ساخت مسجد و گذاشتن سنگهای اوليه آن مشارکت کردند. سپس اصحاب آن حضرت، مسجد را تکميل کردند. فقد خَطَّه الرسول صلي الله عليه وآله و سلم بيده عندما وَصَلَ المدينةَ مهاجراً من مكة، وشارك في وضع أحجاره الأولي ثم أَكْمَلَهُ الصحابةُ. رسول خدا هر از چندی به اين مسجد سر میزد تا در آن نماز را اقامه کند. در روايت آمده است که هرکه در اين مسجد نماز را بگزارد اجر عمره از آن اوست. كان رسولُ اللهِ (صلي الله عليه وآله و سَلَّمَ) يَقْصُدُهُ بينَ الحين والآخر لِيُصَلِّيَ فيه، وقد جاء في الحديث (مَنْ أَتَي مسجدَ قُباء فَصَلَّي فيه صلاةً فَلَهُ أجرُ عُمْرَة). خداوند سبحان میفرمايد: «مسجدی که از روزاول بر اساس تقوی بنا شده سزاوارتر است که افرادی در آن قيام کنند که دوست دارند پاک باشند و خداوند پاکان را دوست دارد.» قال تعالي: (لَمسجدٌ أُسِّسَ عَلَي التَّقوي مِنْ أَوَّلِ يومٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فيهِ رجالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا واللهُ يُحِبُّ المُتَطَهِّرينَ)
اين مسجد ، «قبلتين» ناميده شده زيرا مسلمانان يک نماز را به سمت دو قبله بجا آوردند. آيه تغيير قبله از بيت المقدس به بيت الله الحرام در سال دوم هجرت نازل شد. سُمِّي بمسجد القبلتين لأن المسلمين صَلُّوا فيه صلاةً واحدةً إلي قبلتَيْنِ. نَزَلَتْ آيةُ تحويلِ القبلة من بيتِ المقدس إلي بيت الله الحرام في العام الثاني للهجرة. گفته شده پيامبر اعظم شانزده يا هفده ماه به سمت بيت المقدس نماز گزارده است. خداوند سبحان ، در سال دوم هجری، دو ماه قبل از جنگ بدر در حالی که آن حضرت در حال ادای نماز ظهر بود، به تغيير قبله به سمت کعبه فرمان داد. قيلَ بأن النبيَّ (صَلَّي الله عليه و آله و سلم) صَلَّي إلي بيتِ المقدس ستة عشر شهراً أو سبعة عشر وأَمَرَهُ اللهُ تعالي بالتَّوَجُّهِ إلي الكعبة المعظمة فيه قبل معركة بدر بشهرينِ في السنة الثانية للهجرة وهو في صلاة الظهر.
مسجد غمامه[3] (مصلی) در ناحيه جنوب غربی مسجد النبي در فاصله پانصد متری باب السلام واقع شده است. اين مکان آخرين جايي بود که رسول خدا نماز عيد را بجای آورد. وجه تسميه آن بدين سبب است که گفته میشود تکه ابری مانع رسيدن نور خورشيد به آن حضرت در نماز عيد شد. يقع مسجدُ الغمامة (المصلي) في الجهة الغربية الجنوبية للمسجد النبوي الشريف، علي بُعْدِ 500 متر باب السلام، وكان هذا المكانُ آخرَ المواضع التي صَلَّي بِها الرسولُ (صَلَّي الله عليه و آله و سلم) صلاةَ العيد. سُمِّي بالغمامة لِمَا يُقالُ مِنْ أنَّ غمامةً حَجَبَتِ الشمسَ عن رسولِ اللهِ (صَلَّي اللهُ عليه و آله و سلم) عندَ صلاتِهِ.
يَقَعُ مسجد الإجابة (أو المُبَاهلة) شمالي البقيع و في الجهة الشمالية الشرقيَّة من المسجد النبويّ. گفته شده: اين مسجد، اجابه ناميده شده زيرا رسول خدا در آن محل دو رکعت نماز بجا آورد و اموری را از خدا درخواست نمود خداوند هم آنها را به آن حضرت عطا فرمود. قيل: سُمِّي بالإجابة لأنَّ رسولَ اللهِ (صلي الله عليه وآله و سلم) صَلَّي فيه ركعتَيْنِ ثم سَأَلَ اللهَ أموراً ، فأعطاه إياها ربُ العالمين. و گفته شده مباهله بين پيامبر (صلی الله عليه و آله و سلم) و هيأت نصارای نجران در اين مسجد اتفاق افتاده است. به طوری که رسول خدا همراه با امير المؤمنين، فاطمه، حسن وحسين (عليهم السلام) بدان محل آمدند. سپس هيأت نصارای نجران در آخرين لحظه از ترس وقوع عذاب عقب نشينی کردند. و قِيلَ: إنَّ المُباهلةَ وَقَعَتْ بينَ النبي (صلی الله عليه و آله و سلم) و وَفْدِ نصاری نجران في هذا المسجدِ. حيثُ جاءَ رسولُ اللهِ (صلي الله عليه وآله و سلم) ومَعَهُ أميرُ المؤمنين وفاطمة والحسن والحسين (عليهم السلام)، ثُمَّ تَراجَعَ وَفْدُ نصارَی نَجْران في اللَّحْظَةِ الأخيرة ِ خوفاً مِنْ وقوعِ العذابِ.
مسجد امام علی بن ابی طالب (عليه السلام) اين مسجد در ناحيه غربی مسجد نبوی و در فاصله چهارصد متری حرم قرار دارد. اين مسجد از مکانهايی است که امام علی (عليه السلام) نماز عيد را در آنجا اقامه نمود. يَقَعُ المسجدُ بالجهة الغربية من المسجد النبويّ، علي بُعْدِ 400م منه. وهو من المواضع التي صَلَّي فيها العيدُ في هذا الموضع.
اين مسجد در ناحيه شمالی و در فاصله 900 متری مسجد نبوی واقع است. اين مسجد به نام صحابی جليل القدر ابی ذر غفاری نامگذاری شده است. يقع هذا المسجد في الجهة الشمالية للمسجد النبوي علي بعد 900 متر منه. و قد سُمِّيَ باسم الصحابي الجليل أبي ذر الغفاريّ. اين مسجد نامهای ديگری نيز دارد. از جمله مسجد سجده، مسجد شكر. وجه تسميه آن به سبب سجده شکر پيامبر (صَلَّي اللهُ عليه و آلهِ وسلَّم) در آن محل است. زيرا جبرئيل به آن حضرت بشارت داد هرکه بر او صلوات بفرستد ، خداوند هم بر او صلوات میفرستد و هرکس بر او سلام کند خداوند هم بر اوسلام میکند. و له أسماءٌ عدَّةٌ منها مسجدُ السجدةِ ومسجد الشكر. سُمِّیَ بذلک لسجودِ النبيّ صَلَّي اللهُ عليه و آلهِ وسلَّم في موضعهِ سجدة الشكر. لأنَّ جبريلَ بَشَّرَهُ بأنَّ مَنْ صَلَّي عليه، صلي اللُه عليه، ومَنْ سَلَّمَ عليه، سَلَّمَ اللهُ عليه.
مسجد (رد الشمس) در شرق مسجد قبا قرار دارد. و حدود يک کيلومتر از آن دور است. يَقَعُ مسجدُ (رَدِّ الشمسِ) في شرقي مسجد قباء. و يَبْعُدُ عنه حوالي كيلومتر واحد تقريباً. اين مسجد در ميان اهل آن محله مشهور است به اينکه خورشيد برای علی بن ابی طالب (عليه السلام) برگردانده شد تا نماز عصر را ادا کند. زيرا به سبب خوابيدن پيامبر (صلّی الله عليه وآله و سلم) بر ران او، نماز عصر ايشان قضا شد. سپس پيامبر دعا فرمود تا خداوند خورشيد را برگردانَد و خداوند دعای آن حضرت را اجابت فرمود. هذا المسجد مشهور عند أهل تلك المحلة بأنه الذي رُدَّتْ فيه الشمسُ لعليِّ بن أبي طالب (عليه السلام) لأداء صلاة العصر بعد أن فاتَتْهُ بسببِ نوم النبيِّ (صلی الله عليه و آله و سلم) عَلَی فَخْذِهِ، فَدَعَا (صلی الله عليه و آله و سلم ) اللهَ أن يَرُدَّها، فاستجابَ اللهُ دعاءَهُ. مشربه ام ابراهيم چاهی است که در کنارش مسجدی وجود دارد که پيامبر اکرم (صلّي الله عليه وآله و سلم) در آن سکونت داشت. مشربة أُمّ إبراهيم هي بئرٌ وبجنبها مسجد كان النبيّ (صلّي الله عليه وآله و سلم) يسكن هناك. اين مکان در شرق مسجد قبا قرار دارد که سه کيلومتر از مدينه منوره فاصله دارد. امروزه اين منطقه شربيات نام دارد. يقع هذا المکان في شرقي قباء، و التي تبعد ثلاث كيلومترات عن المدينة المنورة، حيث تسمّي اليوم بـ(شربيات). مشربه ام ابراهيم، مسکن پيامبر (صلّي الله عليه وآله) و مارية قبطيّه مادر ابراهيم پسر نبيّ اكرم بود. آن حضرت، وی را دور از منازل ديگر همسرانش جای داده بود. کانَتْ مشربةُ أُمّ إبراهيم مسكن النبيّ (صلّي الله عليه وآله و سلم) و مارية القبطيّة أمّ إبراهيم ابن النبيّ الأكرم لأنَّ النبيَّ (صلّي الله عليه وآله) أَسْكَنَها بعيدةً عن ضَرَّاتِها. در اين مکان نماز و دعا مستحب است. يُسْتَحَبُّ فيه الصَّلاةُ والدعاءُ. امروزه مشربه و قبرها را ديواری احاطه میکند که مانع زيارت از محل میشود. هذه الأيام أحاطَتِ المشربةَ والمقابرَ سورٌ يَمْنَعُ مِنْ زيارةِ المحلِ.
منطقه أحد در کجا واقع شده است؟ أين تَقَعُ منطقة أُحُد؟ منطقه أحد در شمال مدينه منوره در فاصله پنج کيلومتری واقع شده است. تَقَعُ مِنْطَقَةُ أُحُد في شمال المدينة المنورة عَلَي بُعْدِ خَمْسَةِ كيلومتراتٍ. منطقه احد متشکل از رشته کوههايی پی در پی و متصل به هم، با قلهها و درههای متعددی است. منطقةُ أُحُد مُکَوَّنَةٌ مِنْ سلسلة الجبالِ المُتَرادِفَة المتصلة متعددة القِمَمِ والشِّعْاب. اين رشته کوهها هشت کيلومتر امتداد دارند. و عرض آنها دو کيلومتر از ناحيه شرقی و بيشتر از سه کيلومتر از ناحيه غربی است. تَمْتَدُّ هذه السلسلةُ ثمانيةَ كيلومتراتٍ. وعَرْضُهُ كيلومتريْنِ مِنَ الناحيةِ الشرقيةِ وأكثر من ثلاثةِ كيلومتراتٍ من الناحية الغربيَّةِ. نام اين کوه با واقعه ای تاريخی ارتباط دارد که در سال سوم هجری اتفاق افتاد. و غزوه احد به نام اين کوه نامگذاری شد. يَرْتَبِطُ اسمُ هذا الجبلِ بِوَقْعَةٍ تاريخيَّةٍ حَدَثتْ في السَّنَةِ الثَّالِثَةِ لِلْهِجْرَةِ وسُمِّيَتْ غزوةُ أُحُد بِاسْمِ هذا الجبلِ. ميدان اين جنگ، محوطه ای ممتد بود بين قاعده جنوبی کوه و کوه عينين که تقريباً يک کيلومتر از آن دورتر است که «جبل الرماة: کوه تير اندازان» ناميده میشود. كانَ ميدانُها السَّاحةَ المُمْتَدَّةَ ما بينَ قاعدتِهِ الجنوبيَّةِ الغربيَّةِ وجَبَلِ عَيْنين الذي يَبْعُدُ عَنْهُ کيلومتراً واحداً تقريباً ويُسَمَّي أيضاً (جبل الرُّمَاةِ). قريش و هم پيمانان قريش به مدينه آمدند تا از مسلمانان انتقام بگيرند و به خونخواهی کشتگان خود در جنگ بدر که در سال دوم هجرت اتفاق افتاد ، برخيزند. فقد زَحَفَتْ قُرَيْش وحلفاؤها إلي المدينة لِتَنْتَقِمَ من المسلمينَ وتثأرَ لِقَتْلاها في غزوةِ بدرٍ التي وقعتْ في السَّنةِ الثانية للهجرة. رسول خدا (صلي الله عليه وآله و سلم) تير اندازان را بر کوه عينين قرار داد و به آنها توصيه کرد هر موقعيتی که پيش آمد آن مکان را ترک نکنند تا زمانی که فرمان آن حضرت به آنها برسد. وَضَعَ رسولُ الله (صلي الله عليه وآله و سلم) الرماةَ علي جبل عينين وأوصاهم ألاَّ يُغادِرُوهُ مهما كانتِ الظروفُ حتي يأتيهم أمرُه. جنگ آغاز شد و کفه ترازوی پيروزی مسلمانان برتر شد و مشرکان شروع به گريختن کردند. دارَتِ المعركةُ ورجحَتْ كفةُ المسلمين وبدأ المشركونَ بالهربِ. بيشتر تيراندازان پنداشتند جنگ به نفع مسلمانان به پايان رسيده در نتيجه از کوه پايين آمدند و به ندای اميرخود توجهی نکرده، شروع به جمع آوری غنائم کردند. ظَنَّ معظمُ الرُّماةِ أنَّ المعركة حَسَمَتْ لصالح المسلمين فنزلوا من الجبل ولم يلتفتوا لنداءات أميرهم. وبدؤوا يجمعون الغنائم. خالد بن وليد فرمانده سپاه مشرکان فرصت را غنيمت شمرد و سواران خود را به سرعت از اطراف کوه جمع کرد و سپس تير اندازان را غافلگير کردند و آنها را به قتل رساندند. سپس از پشت به مسلمانان حمله کردند. در نتيجه صفوف مسلمانان در هم ريخت و هفتاد نفر از آنان از جمله حمزه عموی پيامبر نيز به شهادت رسيد. انتهز قائد فرسان المشركين خالد بن الوليد الفرصة واِلْتَفَّ بفرسانِهِ بسرعة من حول الجبل وفاجَؤُوا بقيةَ الرماةِ فَقَتَلُوهم ثم هاجموا المسلمين مِنْ خلفِهم فَتَشَتَّتْ صفوفُهم واسْتُشْهِدَ منهم سبعونَ ـ وكان منهم حمزة عم رسول الله (صلي الله عليه وآله و سلم). سپس مشرکان عقب نشينی کردند. و شهدا در همان محل نبرد در حد فاصل قاعده کوه احد و کوه عينين به خاک سپرده شدند. ثم اِنْسَحَبَ المشركون ودُفِنَ الشُّهداء في موقع المعركة عند قاعدة جبل أُحُد بينه وبين جبل عينين.
اُسْتُشْهِدَ سبعونَ مسلماً منهم حنظلةُ غسيلُ الملائكة الذي تَزَوَّجَ في الليلة التي سَبَقَتْ معركة أُحُد. و هو في الرابعة و العشرين مِنْ عُمْرِهِ. سپس رسول خدا (صلی الله عليه و آله و سلم) فرمود : من با چشم خودم ديدم ملائکه، حنظله را میشستند. بنابراين حنظله (غسيل الملائكه) ناميده شد. فقال رسول الله (صلی الله عليه و آله و سلم): لقد رأيتُ بأمِّ عيني بأنَّ الملائكةَ تَغْسِلُ حنظلةَ فَسُمِّي حنظلة بـ(غسيل الملائكة).
اماکن حج جايگاهها و اماكن حج در كجا واقع است؟... أَيْنَ تَقَعُ مَواقِعُ الحجِّ و أَماكِنُهُ؟ «كعبه» در مكه قرار دارد. الكَعْبَةُ المُشَرَّفَةُ تَقَعُ في مكَّةَ المُكَرَّمةِ. کعبه در وسط مسجد الحرام قرار دارد و ارتفاع آن به پانزده متر میرسد و در ضلع شرقی آن در بزرگی قرار دارد که حدود دو متر از زمين ارتفاع دارد. تقعُ الكعبة وسط المسجد الحرام ويَبْلغ ارتفاعُها خمسة عشر متراً وفي ضلعها الشرقي يَقعُ البابُ مرتفعاً عن الأرض نحو مِتْرَيْنِ . اركان چهارگانه كعبه عبارتند از: ركن حجر الاسود، ركن عراقی ، ركن شامی، ركن يمانی و در بالای ديوار مشرف بر حجر اسماعيل، ناودانی وجود دارد که از طلای خالص ساخته شده است.
1- حجر الاسود 2- در کعبه 3- ناودان طلا 4- شاذَروان 5- حجر اسماعيل (حطيم) 6- ملتزم 7- مقام حضرت ابراهيم 8- رکن حجر الاسود 9- رکن يمانی 10- رکن شامی 11- رکن عراقی 12- پرده کعبه 13- خط قهوه ای سنگ مرمر (اين خط نشانگر رسيدن به رکن حجر الاسود است.) مهمترين مکانها در مسجد الحرام و اطراف کعبه عبارتند از: أهم الأماكن في المسجد الحرام وحول الكعبة هي: مطاف: محوطه ای است با کف پوش سنگ مرمر، که کعبه را احاطه میکند و طواف کعبه در آن انجام میشود. المَطاف: وهو الذي يُحِيطُ بالكعبةِ، وهو مَكْسُوٌّ بالرُّخام، ويُطافُ فيه حولَ الكعبة. حجر الأسود: موقعيت آن در ركن جنوب شرقي كعبه است. اهميت حجر الأسود از آن جهت است که آن را حضرت ابراهيم (عليه السلام) نصب کرد تا حجاج طواف را از کنار آن آغاز کنند. از ابن عباس نقل شده که در زمين چيزی از بهشت جز حجر الاسود نيست.و آن گوهری از گوهرهای بهشت است. الحجر الأسود: وموقعه بالركن الجنوبي الشرقي من الكعبة، وأهمية الحجر الأسود، أَنَّهُ مِنْ وَضْعِ إبراهيم (عليه السلام) جَعَلَهُ بالكعبة ليبدأ الحجاجُ الطوافَ مِنْ عندهِ. نُقِلَ عن ابنِ عباس قوله: ليسَ في الأرضِ مِنَ الجنَّةِ إلا الرُّكن الأسود فإنه جوهرةٌ مِنْ جواهر الجنّةِ. شاذَروان: ديواری است با روکش مرمر به ارتفاع پنجاه سانتی متر، متصل به ديوار کعبه. شاذروان در اصل زمينی است که قريش هنگام تجديد بنای کعبه، آن را از عرض ديوار بنای کعبه کم کرده است. الشاذروان: وهو جدارٌ يُلاصق جدارَ الكعبةِ مكسيٌ بالرُّخام ارتفاعُهُ حوالي 50 سم، وأصلُ الشَّاذَروان هُوَ الأرضُ التي أَنْقَصَتْهَا قريش مِنْ عَرْضِ جدارِ أساسِ الكعبةِ حينَ أُعِيدَ بناؤُها. مُلتَزَم: مكانی است بين حجر الأسود و در كعبه. وجه تسميه آن بدين سبب است که حاجی پايبند به دعا در آن مکان است. رسول خدا (صلی الله عليه و آله و سلم) در آن مکان دعا میکرد. المُلْتَزَم: وهو مكان يقعُ بين الحجرِ الأسود وباب الكعبة ويُسَمَّي بالملتزم لأنَّ الحاجَ يلتزمُ هذا المكان للدعاء فيه، وكانَ رسولُ الله (صلَّي اللهُ عليه و آله و سلم) يَدْعُو فيه. مقام ابراهيم (مُصَلَّی): سنگی[4] است که در سمت شرق كعبه واقع شده است. مَقامُ إبراهيم (مُصَلَّي) و هُو حَجَرٌ يقع إلي جهة الشرق من الكعبة. کوه صفا: در شرق مسجد الحرام قرار دارد. جَبَلُ الصَّفا و يَقَعُ شَرْقِيّ المَسْجِدِ الحَرامِ. کوه مروه: مكانی است که در شمال مسجد الحرام قرار دارد و در آنجا سالن مسقفی وجود دارد كه بين صفا و مروه واقع شده كه «مسعی» ناميده میشود. المَرْوَةُ مَكانٌ يَقَعُ شماليّ المسجدِ الحَرام. هُناكَ صالةٌ مُسَقَّفَةٌ بينَ الصَّفا و المَرْوة يُسَمَّي المَسْعَي. مهمترين مکانها در اطراف مکه عبارتند از: أهم الأماكن بضواحي مکة هي: عرفات: دشتی وسيع است که جبل الرحمه در شمال آن قرار دارد. زمينش شنزار، و تقريباً 21 كيلومتر از مسجد الحرام دور است. همه حجاج در يك روز از سال كه همان روز نهم ذيحجه است در آنجا توقف میكنند. «عرفات» صحراء مُنْبَسِطٌ يقع جَبَلُ الرَّحْمَة في شماله. أرضُهُ رَمْلِيَّةٌ يَبْعُدُ عنِ المسجدِ الحرامِ حَوالي واحد وعشرينَ كيلومتراً تقريباً. يَقِفُ فيه الحُجَّاجُ جَمِيعُهُمْ في يومٍ واحدٍ مِنَ السَّنةِ و هو التَّاسِعُ مِنْ ذي الحجَّةِ. چادرهای عرفات
مِنی: منطقهای است كه بين مكه و مُزْدَلفه واقع است. مسجد خيف نيز در آنجا قرار دارد. حجاج در شبهای يازدهم و دوازدهم ذيحجه در آنجا وقوف میكنند. «مِني» منطقةٌ تَقَعُ بينَ مكَّةَ و المُزْدَلفة و بها مَسْجِدُ الخيفِ. يَقِفُ فيه الحُجَّاجُ في لَيْلَتَيْ الحادي عشر و الثاني عشر مِنْ ذي الحجَّةِ. مزدلفه: دشتی است بين مِنی و عرفات. «الُمزْدَلفةُ» وادٍ بينَ مِني و عَرَفات.
قبل از غروب خورشيد و با قلبي محزون با رسول گرامي اسلام حافظي ميكنيم و به سوي مسجد شجره رهسپار ميشويم تا لباس احرام بر تن كنيم. قبلَ غُروبِ الشَّمْسِ وَ بِقَلْبٍ حزينٍ نُوَدِّعُ الرَّسُولَ الكريمَ مُتَّجِهينَ نَحْوَ مَسْجدِ الشَّجَرَة ِلِنَلْبسَ ثِيابَ الاحرامِ. در مسجد شجره چرا اين مسجد ، شجره نام دارد؟ لماذا سُمِّيَ هذا المسجد بمسجد الشجرة؟ زيرا پيامبر اکرم (صلی الله عليه وآله و سلم) هنگام خارج شدن به سمت مکه به قصد عمره يا حج، در سايه درختی ـ که در محل کنونی اين مسجد بود ـ فرود میآمد و نماز را بجا میآورد سپس لباسهای احرام را بر تن میکرد. لأنَّ النبيَّ (صلي الله عليه وآله و سلم) كان ينزل تحت ظلِ شجرةٍ کانَتْ في مکانِ هذا المسجدِ ـ و يُصَلِّي عندَ خروجِهِ إلي مكةَ للعمرة أو الحج ثم يَلْبسُ مَلابسَ الإحرامِ. آيا اين مسجد نامهای ديگری نيز دارد؟هل يُطْلَقُ عَلَی هذا المسجدِ أَسْماءٌ أُخْرَی؟ بله نامهای ديگری نيز دارد از جمله: مسجد ابيار علي[5](عليه السلام)، ذي الحليفه[6]، ميقات، حسا و محرم. نعم، يُطْلَقُ عليه مسجدُ أَبيار علي (عليه السلام) و مسجد ذي الحليفة ومسجد الميقات، و الحسا و المحرم. لطفا در مورد اين مسجد بيشتر برايم توضيح دهيد. مِنْ فضلکَ أَوْضِحْ لي أکثر حَوْل هذا المسجدِ. اماکن وضو متصل به مسجد هستند به طوری که 567 حمام برای غسل، و512 دستشويی وجود دارد. و در قسمت غربی مسجد پارکينگهايی برای اتومبيلها و يک نخلستان وسيع دارد. تَتَّصِلُ بالمسجدِ مباني الوضوءِ حيثُ يحوي 567 حماماً للاغتسالِ و512 دورة مياه. وأُنْشِئَتْ في الجهة الغربية منه مواقفُ للسيارات وحديقةُ نخلٍ واسعةٌ. بعد از خواندن نماز مغرب و عشاء در مسجد شجره به سمت مكه رهسپار ميشويم. بَعْدَ أَداءِ صَلاةِ المغربِ و العشاءِ في مسجدِ الشجرةِ نَتَّجِهُ نَحْوَ مكَّةَ المُكَرَّمَةِ. در ساعات آخر شب به مكه مكرمه ميرسيم. نَصِلُ اِلَی مكَّةَ المُكَرَّمَةَ في ساعاتٍ مُتَأَخِّرةٍ مِنَ اللَّيْلِ. سپس به هتل ميرويم. مدير هتل دستور ميدهد خدمة هتل، كيفها و وسايل را بردارند. ثُمَّ نَرُوحُ اِلَی الفُنْدُقَِ. فيأمرُ مُديرَ الفُنْدُقِ الخُدَّامَ بِحَمْلِ الحَقائِبِ وَ الأَمْتعةِ. پولها را در صندوق امانات میگذاريم. نضَعُ النُّقُودَ في صُنْدُوقِ الأَماناتِ. اكنون در نيمة شب اعمال عمره را آغاز ميكنيم. و الا´نَ و في مُنْتَصَفِ اللَّيْلِ نَبْدَأُ أَعمالَ العُمْرَةِ المُفْرَدَةِ. لطفاً اعمال عمرة مفرده را برايم توضيح بده. مِنْ فَضْلِكَ أَوْضحْ لِي أَعْمالَ العُمْرةِ المُفْرَدَةِ. اعمال عمرة مفرده عبارت است از: أَعْمالَ العُمْرةِ المُفْرَدَةِ هي: 1ـ احرام و آن عبارت است از اينكه همة لباسهاي دوخته شده خود را در ميقات ازتن بيرون میآوريم و لباسهاي احرام را ميپوشيم و نيت عمره مفرده میکنيم. 1ـ الاِحرام و هو أَنْ نَنْزعَ جميعَ ثيابِنا المخيطةِ في الميقاتِ. فَنَلْبسُ ملابسَ الاحرامِ. و نَنْوي نِيَّةَ عُمرة المفردة. 2ـ طواف: سپس هفت بار به دور كعبه طواف عمره بجا ميآوريم. طواف را از حجرالاسود آغاز ميكنيم. 2ـ الطَّواف: فَنَطُوفُ طوافَ العُمْرَةِ سبعة أشواطٍ حولَ الكعبةِ. يبدأ الطوافُ مِنَالحَجَرِ الاَسْودِ.
3ـ نماز طواف: پس از آنكه نيت نماز طواف ميكنيم، دو ركعت نماز پشت مقام ابراهيم به جا ميآوريم. 3ـ صَلاةُ الطَّوافِ: و نُصَلِّي رَكْعَتَيْنِ خَلْفَ مَقامِ ابْراهيمَ بَعْدَ أن نَنْوِي لِصَلاةِ الطَّوافِ. 4ـ سعي بين صفا و مروه. 4ـ السَّعيُ بينَ الصَّفا و المَرْوَة. هفت بار بين صفا و مروه سعي ميكنيم. َنَسْعَي بينَ الصَّفا و المروةِ سبع مرَّاتٍ. [1] - (راح يروح) از واژگان فصيح است که در عاميانه نيز کاربرد وسيعی دارد. [2] أبو لبابة بشير بن عبد المنذر در سال نهم هجرت از رفتن به غزوه تبوک خودداری کرد ولی سرانجام پشيمان شد و خود را به يکی از ستونهای مسجد پيامبر بست و سوگند خورد تا خداوند توبه او را نپذيرد از خوردن و آشاميدن خودداری کند تا اينکه بعد هفت روز توبه او پذيرفته شد و اين آيه نازل شد «و آخرون اعترفوا بذنوبهم....» [3] غمامة در لغت به معنای ابر است. [4] سنگی با جای پای حضرت ابراهيم خليل الله است که درون محفظه ای جای داده شده است. [5] ابيار جمع بئر (چاه) است. امير المؤمنين علی عليه السلام در اين محل چاههايي حفر ، و سپس وقف نمود که هنوز هم حجاج و مردم مدينه از آب آن استفاده می کنند. [6] ذي الحليفة : نام منطقه ای است که مسجد در آن واقع شده است [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 18:44 ] [ مجید کمالی ]
[ ]
توجه: حروف « پ، چ، گ، ژ» در عربي به دو صورت استعمال ميشوند: 1ـ در نگارش، مانند: أَنْپُـولة (م)، ج: أَناپِيل: آمپول؛ پاكستان و باكستان: پاكستان. ؛ چَمْبَرِي (ل، ص): ميگو؛ تَنَكْچِي (ع، عا، تر): حلبیساز. 2ـ در مكالمات روزمره، مانند: تبديل (ج) به «گ» در مصر، مانند: جمهورية مصر العربية: گمهورية مصر العربية. تبديل (ق) به «گ» در عراق و عربستان، مانند: حقيقة: حگيگة. تبديل (ج) به «ژ» در لبنان مانند: جديد: ژَديد؛ و مانند: جميل: ژَمِيل. توجه: 1 - حرف (ي) در عربي همانند ديگر حروف همچون (بــ ب) (تــ ت) (ثــ ث) (نــ ن) (يــ ي) كه كوچك وبزرگ آنها نقطهدار است، با دونقطه نوشته ميشود. اين اصل متأسفانه در حرف (ي) فارسي مراعات نشده است. 2- در سوريه، لبنان و مصر اغلب «ق» تبديل به «أ» میشود. مانند: (قَلب : ئَلب)؛ (شقة: شئة)؛ (حقيقة: حئيئة). 3- در عراق و کويت (ک) اغلب تبديل به (چ) میشود. مانند: (يحکي: يَحْچِي)؛ (حکاية : حچاية). (کِ) ضمير مفرد مؤنث مخاطب نيز تبديل به (چ) میشود. مانند: (کتابکِ: کتابِچ). 4- در مصر (ج) تبديل به (گ) میشود. مانند: (جمهورية: گمهورية). 5- در متون جديد حرف (چ) به صورت (تشْ) نوشته مي شود. مانند: (چاد : تشاد). 6- (واو) فارسی و (v) انگليسی به صورت (فاء) سه نقطه نوشته میشود. * امروزه اهميت سفر به اماكن مقدس مكه و مدينه در سرزمين حجاز، و نيز عراق وسوريه بر كسي پوشيده نيست، و از آنجا كه مردم اين كشورها عرب زبان هستند آموختن مكالمات اوليه براي فارسي زبانان امري اجتناب ناپذير است، زيرا اغلب ديده ميشود هموطنان ما به علت ناآشنايي با اين زبان، در رفع نيازهاي خود با دشواریهايي مواجه ميشوند. ازسوي ديگر كتابهاي تأليف شده در اين زمينه اغلب توسط غيرمتخصصان، و بدون توجه به ترجمة دقيق، نگارش صحيحِ اِعراب، و استعمال رايج گفتگوها به رشتة تحرير درآمده است. از اين رو بنا به پيشنهاد معاون محترم آموزش و پژوهش بعثه مقام معظم رهبری مقرر شد تا كتابي جامع و مصور، مشتمل بر گفتگوهاي ضروري شامل گفتگو در اماكن زيارتي، مناسك حج، گمرك، فرودگاه، هتل، مطب پزشكان، بيمارستانها، فروشگاهها، پست و تلفن، سالن غذاخوري، پليس، بانك، مـوزه، پوشاك و دهها موضوع ضروري ديگر به رشتة تحرير درآيد تا حجاج بيت الله الحرام و زائران عتبات عاليات و نيز مسافران كشورهاي عربي بتوانند نيازهاي ضروري خود را با استفاده از آن برطرف سازند. لازم به ذكر است كه تصاوير كتاب حاضر دستاورد سفر مؤلف به چندين كشور عربي است كه تقديم علاقهمندان ميگردد. اميد است اين اثر بتواند نياز علاقهمندان زبان عربي مخصوصاً طلاب حوزههاي علميه و نيز دانشجويان رشتههاي عربي و الهيات را بر طرف سازد. در خاتمه نگارنده بر خود لازم ميداند از زحمات دستاندركاران امور حج و زيارت بويژه استاد فرزانه حضرت حجت الاسلام و المسلمين قاضيعسكر كه با زحمات فراوان و پيگيريهاي بيوقفه، زمينة چاپ اين اثر را فراهم نمودند، صميمانه تشكر و قدرداني نمايد. مؤلف
احوال پرسی گفتگوی اول در گفتگوهای روزمره عربی برخی از جملات و عبارات كاربرد بيشتری دارند، به همين سبب به حافظه سپردن آنها ضرورت دارد: سلام السَّلامُ عليكمُ. خوش آمديد: أَهْلا و سَهْلاً و مَرْحَباً. خداوند شما را حفظ كند: حَيَّاكَ اللَّهُ! حال شما چطور است؟ كيفَ حالُكَ؟ كيْفَك؟، إِزَّيَّك؟[1] (ص)، إِشْلُونَك؟(ع). الحمد لله خوبم: بِخَيْرٍ و الحمدُ لِلَّهِ....خوبم: كُوَيّس (ص، ل، س). خوب نيستم: ماكُوَيّس. چه خبر؟ ما الخبرُ؟ ما أَخْبارُكَ؟ شو أَخْبارك؟(عا، ل). از اينكه دير شد از شما معذرت میخواهم. أَعْتذِرُ منكَ لِلتَّأْخِيرِ. (أَرْجُو المَعْذِرَةَ). ببخشيد: عَفْواً (و يا) العَفْو. من خيلی متأسفم: إِنِّي آسِفٌ جداً. موجب عذاب شما شدم. لَقَدْ سبَّبْتُ لكَ عَذاباً. أَزْعَجْتُکَ. نه ،نه، هرگز. لا ، لا، أبداً. شما انسان بسيار لطيفی هستيد. أنتَ إنسانٌ لَطِيفٌ جِدّاً. (أنتِ إنسانةٌ لَطِيفةٌ جِدّاً). از تعريف شما سپاسگزارم. شُكراً لِإِطْرائِكَ. خداوند به شما سلامتی بدهد. اللَّهُ يُعْطِيكَ العافِيةَ![2] خداوند به شما جزای خير دهد. جَزاكُمُ اللَّهُ خيراً. بفرماييد بنشينيد: تَفَضَّلْ بِالجُلُوسِ. خواهش میكنم: أَرْجُوكَ. با اجازه شما: عَنْ إِذْنِكَ. بفرماييد: تَفَضَّلْ. شما در ايران در چه شهری زندگی میكنيد؟ أنتَ تَعِيشُ فِي أَيَّةِ مَدِينَةٍ في إيران؟ من در شهر «...» از توابع استان «...» زندگی میكنم. أنا أعِيشُ فِي مَدِينَةِ «...» التَّابِعَةِ لِمُحَافَظَةِ «...». شما به روانی عربی حرف میزنيد. أَنْتَ تَتَحَدَّثُ (تَتَكَلَّمُ) العَرَبِيَّةَ بِطَلاقَةٍ. من زبان عربی را بخوبی نمیدانم در حالی که شما به چند زبان سخن میگوييد. أنا لا أُتْقِنُ العربيةَ بينما أنتَ تَتَحَدَّثُ بأكثر مِنْ لُغَةٍ. من زبان عربی را در مدت حضورم در سوريه آموختم. أنا تَعَلَّمْتُ العَرَبِيَّةَ أَثْناءَ وجودي في السُّوريّا. از شما خواهش میكنم با من به جای عاميانه با زبان فصيح صحبت كنيد. أَرْجُوكَ أنْ تَتَكَلَّمَ مَعِي بِاللُّغَةِ الفُصْحَي بَدَلاً مِنَ العاميَّةِ. زيرا من در زبان عاميانه ضعيف هستم. لأَنَّنِي ضَعِيفٌ في العامِيَّةِ. نه، بر عكس شما زبان عربيِ صحيح را میدانيد. لا، بالعَكْسِ، أنتَ تَعْرِفُ اللُّغَةَ العربيةَ الصَّحِيحَةَ. شما معلم زبان عربی هستيد و من نمیتوانم با شما برابری كنم. أنتَ مُعَلِّمُ اللُّغَةِ العَرَبِيَّةِ و أنا لاأَقْدِرُ أَنْ أُضاهِيكَ (أُساوِيكَ). من از سخن شما شادمان میشوم. أنا أَرْتاحُ لِحَدِيثكَ. متشكرم: شكراً. بسيار خوب: طَيِّب، حَسَناً. خداوند شما را از هر بلايی سلامت نگهدارد! اللَّه يَسْلِمُكَ مِنْ كُلِّ بَلِيَّةٍ! شما جوانی، خوش رو، تحصيلكرده، و از خانواده محترمی هستيد. إَنَّكَ شابٌ وسيمٌ و مُثَقَّفٌ (مُتَعَلِّمٌ) و مِنْ عائلةٍ (أُسْرَةٍ) مُحْتَرَمة. از عواطف شما نسبت به خودم سپاسگزارم. أَشْكُرُكَ لِعواطِفِكَ تِجاهي (نَحْوي). سَرورم نمیدانم چگونه از شما سپاسگزاری كنم. لا أَدْرِي كيفَ أَشْكُرُكَ يَا سيِّدي. (وظيفه است) نياز به تشكر ندارد. لا شكرَ للواجبِ (عَلَی الواجِبِ). به اميد ديدار، خدا نگهدار. إِلي اللِّقاء والسَّلامُ عَلَيْكُم.[3] و عليكم السلام، شما را به خدا میسپارم. و عليكُم السَّلام أستودعُكَ اللَّه. السَّلامُ عليكم: و عليكمُ السَّلامُ و رحمة الله و برکاته. كي (چه وقت) اسمت را در كاروان حجاج ثبت كردي؟ مَتی سَجَّلتَ اِسْمَكَ في قافِلَةِ الحُجَّاجِ؟ تقريباً يك ماه پيش. قَبْلَ شَهْرٍ تَقْرِيباً. گذرنامهات را به رئيس كاروان دادي؟ هَلْ سَلمْتَ جَوازَ سفرِكَ اِلي رئيسِ القافِلَةِ (حَملدار) (ح)؟ بله، آن را به رئيس كاروان دادم. نَعَمْ،(أيوه) سَلَّمْتُهُ اِلَی رئيسِ القافِلَةِ. گواهي بهداشتي داريد؟ هَلْ لدَيْكَ (عِنْدَكَ) الشَّهادةُ الصِّحيَّةُ؟ بله، گواهي بهداشتي دارم. نَعَمْ، (أيوه) لَدَيَّ (عِندي) الشَّهادَةُ الصِّحيَّةُ. آيا ميتوانم با شما به زبان عربي فصيح سخن بگويم؟ هَلْ يُمْكِنُني أَنْ أتَكَلَّمَ مَعَكَ بِالعَرَبِيَّةِ الفُصْحَی؟ اسم شما چيست و از كجا ميآييد؟ ما اسْمُكَ؟ و مِنْ أَيْنَ تَأْتِي؟ اسم من محمد و اهل جمهوري عربی مصر هستم. اسمي محمدٌ مِن جمهوريّةِ مصرَ العربيّةِ. من از يك خانواده پايبند (مذهبي) هستم. أنا مِنْ أُسْرَةٍ مُحافِظَةٍ. سفر چطور بود؟ كيفَ كانَتِ الرِّحْلَةُ؟ خيلی سودمند بود: كانَتْ مُمتعةً جِدّاً. رسيدن به خير. (خدا را سپاس كه سالم هستيد). الحَمْدُ لِلَّهِ عَلَي السَلامَة. آب و هواي اين شهر چگونه است؟ كيفَ مُنَاخُ هذِهِ المدينةِ؟ بسيار خوب و دل انگيز است: لطيفٌ و رائعٌ جداً. چه مدت اينجا خواهيد ماند؟ كَمْ مُدَّة سَتَبْقَي هُنا؟ فقط يك هفته: مُدَّة أسبوعٍ فَقَط. فردا چه میكنی؟ ما الذي سَتَفْعَلُهُ غَداً؟ به گشت و گذاری در شهر میپردازم. سَأَقُومُ بِجَوْلَةٍ في المَدِينَةِ. الان كجا میرويد؟ أينَ تَرُوحُ[4] (تذهب) الآنَ؟ من به حرم میروم. أَنا رائحٌَ[5] (ذاهِبٌ) إِلَي الحَرَمِ. آيا شما راهنمای جهانگردان نيستيد؟ ألستَ دليلاً للسائحينَ؟ در اين صورت میتوانی مرا همراهی کنی؟ إذن هل تستطيعُ أَنْ تُرافِقَنِي؟ من در خدمت شما هستم. أنا بخدمتكَ (في خدمتكَ). كشور ما را دوست داريد؟ هَلْ تُحِبُّ بِلادَنا؟ ميخواهم نظر شما را به صراحت بشنوم. أريدُ أَنْ أَسْمَعَ رَأْيَك بِصَراحَة. بله كشور شما را بسيار دوست دارم. نعم، أُحِبُّها كثيراً. چرا؟ لماذا؟ زيرا بسيار زيباست: لأنَّها جَمِيلَةٌ جِدّاً. اميدوارم از همه مناطق ديدنی كشورمان بازديد كنی. آملُ أَنْ تَزُورَ جَمِيعَ الأَماكِنِ السِّياحِيَّةِ في بلادِنا. شما به سفر تفريحی آمدهايد؟ بله. أَتَيْتَ لِلسَّفْرَةِ التَّرْويحيَّة (التَّرْفيهيَّة)؟ نَعَمْ.[6] علاوه بر آن به گردش علمی نيز آمدهام. فضلاً عَنْ ذلِكَ أَتَيْتُ لِلسَّفْرَةِ العِلمِيَّةِ أَيْضاً. در واقع من در اينجا در يك سفر كاری نيز هستم. في الحقيقةِ أنا هُنا في رِحْلَةِ عَمَلٍ أيضاً. چه مدتی است که در اينجا هستيد؟ مُنْذُ مَتَي و أنتَ هُنا؟ من از چند روز پيش اينجا هستم. أنا هُنا مُنْذُ بِضْعَةِ أَيَّامٍ. به من اجازه میدهيد بپرسم آيا شما تنها هستيد؟ هَلْ تَسْمَحُ لي أَنْ أَسْأَلَ هَلْ أَنْتَ لِوَحْدِكَ؟ بله، من تنها هستم: نَعَمْ، أنا لِوَحْدِي. خانوادهات كجاست؟ أينَ عائِلَتُكَ؟ من مجرد و تنها هستم. انا عازِبٌ (أَعْزَب) وحيد. آيا ازدواج کردهايد؟ خير... پيش از اين، موردی برايم پيش نيامده است. هل تزوجت؟ لا... لميسبق لي الزاوج. من ازدواج کردهام و يک دختر دارم. که در کلاس چهارم ابتدايي درس میخواند و سنش ده سال است. أنا متزوجٌ و لي اِبنةٌ واحدةٌ تَدْرُسُ في الصَّفِّ الرابعِ الابتدائي وعُمرُها عَشْرُ سنواتٍ. اين اولين ديدار شماست؟ هَلْ هذِهِ زيارتُكَ الأُولَي؟ آيا اولين بار است که به خارج از کشور مسافرت میکنيد؟ أَ هي أوَّلُ مَرَّةٍ تُسافِرُ فيها خارجَ البلادِ؟ بله، اين اولين ديدار من است. نَعَمْ، هذِهِ هي زيارتي الأُولَي. بله ، از تنهايی و گوشهگيری میترسيدم. نَعَم و كُنْتُ خائفاً مِنَ الوحدةِ و العُزْلَةِ. رؤيای من اين بود که اين شهر را ببينم، و اکنون تحقق پيدا کرد! كانَ حلمي أن أزورَ هذه المدينة، وقد تَحَقَّقَ الآنَ! به من اجازه بدهيد بپرسم که آيا باز هم میآييد؟ اِسْمَحْ لي أَنْ أَسْأَلَ هَلْ تَأْتِي مَرَّةً أُخْرَي؟ البته و بدون شك. طَبْعاً و لاشَكَّ. من به شما قول میدهم. أُعْطِيكَ قولاً (كلاماً)، أَعِدُکَ. دير يا زود به ديدن شما خواهم آمد. سأَزُوركَ آجِلاً أو عاجِلاً. البته: طَبْعاً، بِالطَّبْعِ، البَتَّةَ. مرا ببخشيد: سامِحْنِي. تو مطمئنی؟ هَلْ أنتَ واثِقٌ (مُتَأَکِّدٌ)؟ بله، كاملاً مطمئنم: نَعَمْ، كُلَّ الثِّقَةِ (بِالتَّأکِيد). عجب سخن درستی! يالَهُ مِنْ قَوْلٍ سَلِيمٍ!. بَهبَه : يا سَلام. چای مینوشی يا قهوه؟. تَشْرَبُ الشَّايَ أو القهوة؟ قهوه مینوشم: أشْرَبُ القهوة. نوش جان، گوارا باد: هَنِيئاً لَكَ! بفرمائيد: تَفَضَّلْ دستت درد نكند: سَلِمَتْ يَداكَ. وقت خوبی را برايت آرزو میكنم. أَتَمَنَّي لَكَ وَقْتاً طَيِّباً. از آشنايی شما خوشوقتم. أَتشَرَّفُ بِمَعْرِفَتِكُمْ؛ أنا سَعِيدٌ بِمَعْرِفتِکُمْ؛ فرصةٌ سعيدةٌ. از ديدن شما خرسندم: أنا سَعِيدٌ بِلِقائِكُمْ. خوشوقت شديم: تَشَرَّفْنا. پس مزاحم شما نمیشوم. إذَنْ لاأُزاحِمُكَ (لا أُزْعِجُکَ)؛ (لا أُثَقِّلُ عليک)(س). سلام مرا به خانوادهات برسان. بَلِّغْ سَلامي إِلَي أُسْرَتِكَ (أَهْلِكَ)؛ سَلِّمْ لِي عَلَی... امروز چه کار کردی؟ ماذا فعلتَ اليومَ؟ در محلههای مدينة منوره که ساختمانها و خيابانهای قديمی دارد به گشت و گذار پرداختم. خيابانها و بازارها آکنده از جمعيت بود. تَجَوَّلْتُ في أحياء المدينة المنورة التي هي مدينةٌ قديمةُ المباني والشوارع. و كانت الشوارعُ والأسواقُ مزدحمةً بالنَّاسِ. سپس با ايران تماس تلفنی برقرار کردم تا خانواده ام را از رسيدنم مطمئن کنم. ثم قُمْتُ بالإتِّصال بإيران لكي أُطَمْئِنَ أسرتي عَلَی وصولي. صبح بخير: صَبَاحُ الخَيرِ. در جواب گفته میشود: صَبَاحُ النُّورِ.[7] توجه: شب، هنگام خواب گفته میشود: «تُصْبِح عَلَی خيرٍ».[8] عصر بخير: مساءُ الخيرِ... در جواب گفته میشود: مساءُ النُّورِ. روز بخير: نَهارَك سعيد. در جواب گفته میشود: نهارَك سعيد مُبارَك. وقتتان خوش: طابَتْ أوقاتُكُمْ. متشكرم: شُكْراً، أَشْكُرُكُمْ. شب خوش: طابَتْ ليلتُكَ، ليْلةً سَعِيدَة! تُصْبِحُ عَلَي خَيْرٍ. خوابت خوش (خوابی همراه با تندرستی): صَحَّ النَّوْمُ. خيلی از شما سپاسگزارم: أَشْكُرُكَ جِدّاً. بسيار متشكرم: شُكْراً جَزِيلاً. انشاء الله قبول باشد! مقبول، ان شاء الله! با اجازه شما: عَنْ إِذنِكُم به سلامت: مَعَ السَّلامَةِ، أَلْف سَلامَة[9]، أَلْف خَير.[10] تو را به خدا میسپارم. أَسْتَوْدِعُكَ اللَّه. به اميد ديدار: إِلي اللِّقاءِ.... در امان خدا: في أَمانِ اللَّهِ. از آشنايي با شما خرسندم. أنا سعيدٌ بمعرفتك. تعارف نكن: لاتُجامِلْ. خوش آمديد: أهلا و سَهْلا و مرحباً. متأسفم! شما را بيدار کردم. مهم نيست. إني آسفٌ (آسفةٌ) لَقَدْ أيقظتُك. لا يَهُمّ. سخت نگير: هَوِّنْ عَليْكَ! به چشم، اطاعت: سَمْعاً و طاعَةً. خواهرم ببخشيد لطفاً ساعت چند است؟ عفوا يا أختي، كم الساعة مِنْ فَضْلِكِ؟ چرا سؤال میکنی در حالی که ساعت روی دست شما است؟ لِمَ تسأل وساعتك عَلَی يدكَ؟ ساعت من دقيق نيست. ساعتي غير مضبوطة. اندكي اينجا منتظر من باش. اِنْتَظِرْنِي هنا قليلاً. هوای بيرون سرد است دارم يخ میزنم. الجو باردٌ في الخارج. أكادُ أَتَجَمَّدُ. بهتر است كه اين موضوع را به وقت ديگري موكول كنيم. مِنَ الأفضلِ أَنْ نُرْجِيءَ هذا الموضوعَ إلی وقتٍ آخَرَ. قرار ما ساعت 9 شب. موعدنا الساعة التاسعة مساءً. خداوند نگهدار تو باشد. الله يَحْمِيك (يَحْفَظک)، (الله يُخَلِّيک)(عا). استاد خوش آمديد. مرحباً يا أستاذ. فرصت خوبی بود که شما را ببينم. كانتْ فُرْصَةً طَيِّبَةً أَنْ أراكَ. خرسندم كه ...... را بشناسم. يسْعدُنِي أَنْ أَتَعَرَّفَ عَلَی .... از اين مناسبت خوب شادمان هستم. يَسُرُّنِي بهذه المناسبة السعيدة. فراموش نكنيد كه هميشه با من تماس بگيريد. لاتَنْسَ أنْ تَتَّصِلَ بِي دائماً. آيا میتوانی به من کمک کنی؟ أَيُمْكِنُكَ مُساعدتي؟ خانم! چگونه میتوانم به شما کمک کنم؟ کيف أساعدكِ يا سيدة؟ بايد با تو صريح باشم. لا بُدَّ لي أن أَكُونَ صريحاً (صريحة) معك. وقت شما را زياد نمیگيرم. لن آخُذَ مِنْ وقتك الكثير. از شما سپاسگزار خواهم شد اگر به من کمک کنيد. سَأَكُونُ شاكراً لو ساعدتَنِي. وقت آن نرسيده است. لم يَحِنِ الأوانُ لذلك. من به خودم اطمينان دارم. أنا واثقٌ مِنْ نَفْسِي. حق با شماست. الحقٌ مَعَكَ. مشکل حل شده است. المشكلةُ محلولةٌ. وقتكشي نكن. لاتَقْتُلِ الوقتَ. عيدتان مبارک (سال نو مبارك). كُلُّ عامٍ و أَنْتَ بِخيرٍ! (كُلُّ عامٍ و أنتَ بِأَلْفِ خَيْرٍ)[11]. مبارك باشد: مَبْرُوك، تَهانِينا، أَلْف مَبْرُوك. در جواب گفته میشود: خداوند به شما بركت دهد! اللَّه يُبارِك فيكَ!
پس از ورود زائران به كشورهای عربی مانند عربستان، سوريه، لبنان، و... فرمهايی در فرودگاه يا گمرك به آنان داده میشود تا نسبت به تكميل آنها اقدام نمايند. از آنجا كه تكميل اين فرمها بسيار با اهميت است، لذا توصيه میشود موارد زير به دقت مطالعه گردد: الاسم الكامل: (نام كامل) در عربی برخلاف فارسی، نام خانوادگی وجود ندارد[12] و به جای آن پس از نام شخص، نام پدر و جد ذكر میشود به عنوان مثال اگر نام زائر «محسن»، نام پدرش «صالح»، و جدش «علی» باشد، نام كامل او «محسن صالح علی» خواهد بود. اين شيوه در مورد زائران ايرانی اعمال نمیشود بدين معنا كه پس از ذكر نام زائر، نام پدر و سپس نام خانوادگی را ذكر میكنند. به عنوان مثال «محسن يوسفی» را «محسن صالح يوسفی» مینويسند. گاهی نيز در برخی از پرسشنامهها «اللَّقَب»[13] و يا «الشُّهْرَة، اِسْمُ العائِلةِ» قيد شده كه در چنين حالتی میتوان در مقابل آن، نام خانوادگی را ذكر كرد. اسمُ الأَبِ: نام پدر. اسمُ الأُمِّ: نام مادر. عَددُ الأَوْلادِ: تعداد فرزندان. اسمُ الزَّوْجَةِ: نام همسر (زن) اسمُ الزَّوْجِ: نام شوهر. الوزن: كيلوغرام (كلغ)،کيلوجرام. وزن: ... كيلوگرم. الطول: .. سنتيمتر طول: ... سانتی متر. لَوْنُ الشَّعْرِ: بُنِّيٌّ غامِقٌ، أَشْقَر، أَسْوَد. رنگ مو: قهوهای تيره، بور، مشكی. لَوْنُ العيونِ: عسليّ، أزرق، أسود، أخضر: رنگ چشمها: عسلی، آبی، سياه، سبز. لَوْنُ البَشَرَةِ: أبيض، أسود، حِنْطِيٌّ فاتِح، أَسْمَر. رنگ پوست: سفيد، سياه، گندمگونِ روشن، سبزه. الحالة العائلية (الوضع العائلي): أعزب، عزباء(مؤ)، مُتَزَوِّج، متزوجَة (مؤ). وضعيت خانوادگی: مجرد، متاهل. القامة: قصير، متوسط، طويل. قد: كوتاه، متوسط، بلند. سببُ الزِّيارةِ: علت سفر (بازديد). العَمَل أو السِّياحَة: كار يا گردش. مكان و تأريخُ الولادَة: مكان و تاريخ ولادت. تأريخُ الميلادِ: تاريخ تولد. الجِنْس:[14] جنسيت. الجِنْسِيَّة: تابعيت. العنوان: آدرس. شَهادَةُ التَّطْعِيمِ: گواهی واكسيناسيون. رُخْصَةُ الإِقامَةِ: مجوز اقامت. بلدُ الاقامَةِ: كشور محل اقامت. فَصِيلَةُ (زُمْرَةُ) الدَّمِ: گروه خون.[15] طَلَبُ تَصْرِيحِ الحجِّ لِـ : درخواست مجوزِ حج برای ... عَدَدُ المُرافِقينَ: تعداد همراهان... صِلَةُ القَرابَةِ: ارتباط خويشاوندی. رَقَمُ الإِقامَةِ: شماره اقامت.... رَقَمُ الجَوازِ: شماره گذرنامه. اسمُ الحملةِ: نام كاروان. رقمُ الحملةِ: شماره كاروان. اسمُ المَسْؤولِ عَنِ الحملةِ أو الحملدار: نام مسؤول كاروان. الخَتْمُ الرَّسْمِيّ: مهر رسمی رَقَمُ الهاتِفِ (التّليفون): شماره تلفن. تَوْقِيعُ المُوظَّفِ و الخاتَم: امضای كارمند و مُهر. اِسْمُ مَسؤولِ تَصارِيحِ الحَجِّ: نام مسؤول مجوزهای حج.... الرُّتْبَة: درجه. اسمُ المُدَقِّقِ: نام كنترل كننده.... التَّوْقِيع: امضاء. رَقَمُ الحاسِبِ الآلِيّ: شماره ثبت كامپيوتری. بِطاقَةُ الدُّخُولِ و المُغادَرَة لِلْحُجَّاجِ: كارت ورود و خروجِ حجاج. إِدارَةُ الهِجْرَةِ و الجَوازات. اداره مهاجرت و گذرنامهها. بوابات المغادرة والقدوم: درهای خروجی و ورودی. أمانة الجمارك: نمايندگی گمرکات. صالة الشَّحْن: سالن بارگيری. التَّخْلِيصُ الجُمْرُكِيّ للبضائع: ترخيص گمرکی کالا. أمور الشَّحن الوارد والصادر: امور محمولههای وارده و صادره. استخدام هاتفِ الجَوَّالِ (النَّقَّال) في الطائرة ممنوع. استفاده از تلفن همراه در هواپيما ممنوع.
آيا سفارتخانه، ويزای شما را صادر كرد؟ هَلْ أَصْدَرَتِ السّفارَةُ تَأْشِيرَتَكَ؟ دبير اول سفارت، گذرنامه مرا امضا كرده است. لَقَدْ وَقَّعَ السِّكرتيرُ الأَوّلُ لِلسّفارةِ (الكاتِبُ الأَوّل لِلسّفارةِ) جوازَ سفَرِي. از كجا میدانی امضاء شده است. مِنْ أينَ تَدْرِي أنَّهُ قَدْ وُقِّعَتْ. با من تماس گرفتند و گفتند كه ويزا امضاء شده است. اِتَّصَلُوا بي و قالُوا لي بِأَنَّ التَّأْشِيرَةَ قَدْ وُقِّعَتْ. تاريخ ويزا از چه زمانی شروع میشود؟ مَتي يَبْدَأُ تأريخُ الفِيزا أو التَّأشِيرة؟ تاريخ ويزا از ششم اين ماه شروع، و به مدت دو ماه ادامه دارد. يَبْدَأُ تأريخُ التَّأشِيرةِ مِنْ يَوْمِ السَّادِسِ مِن هذا الشَّهْرِ لِمُدَّةِ شَهْرَيْنِ. متأسفانه تاريخ اعتبار گذرنامه من تمام شده است. مع الأسفِ انْتَهَتْ تَأرِيخُ صَلاحيَّةِ جَوازِ سَفَري. چرا برای تعويض گذرنامه اقدام نكردي؟ لماذا لَمْتَقُمْ بإِبْدالِ جَوازِ سَفَرِكَ؟ فرصت نداشتم. لَمْتَكُنْ لِي فُرْصَةٌ. انشاء الله بزودی به اداره گذرنامه مراجعه میکنم. إن شاء الله سَأُراجعُ اِلی دائرة جَوازاتِ السَّفَرِ.
آگاهی از مضمون تابلوهای مختلف در كشورهای عربی بيش از هر چيز مورد نياز حجاج و زائران عتبات عاليات است. به همين منظور نگارنده در خلال سفرها از تابلوهای متعددی فيلم و عكس تهيه كرده كه برخی از آنها به شرح زير است:[16] فرعُ مؤسسةِ.... التجاريَّة للأجهزة الکهربائيَّة والإلکترونية: تليفونات، مسجّلات، راديوهات، مکانس، خَلَّاطات، جَوَّالات. شعبه موسسه تجاری دستگاههای برقی و الکترونيکی..... : انواع تلفن، ضبط صوت، راديو، جارو، مخلوط کن، تلفنهای همراه. مَحَلاَّتُ السِّلعِ الكَماليَّة (الكَمَاليَّات). فروشگاههای اجناس لوكس و تجملی. مَحَلاَّتُ بَيْعِ الملابس الجاهزة. فروشگاههای لباسهای آماده (دوخته شده). بَيْعُ أنواعِ النَّظارات و العَدَسات اللاَّصِقَة. فروش انواع عينكهای طبی و لنزهای چشمی (چسبان). مرکز الأواني العَصْرِيَّة: کُلُّ ما يَحْتاجُهُ المطبخُ العَصْريّ، أَجْهزة کهربائيَّة ، کِرِسْتال، أَطْقُم سُفْرَة، تُحَف و هدايا، زُهور.
، کريستال، سرويسهای سفره، انواع کادويي و هدايا، انواع گلها. مؤسسةُ الـ.... لِلْعِقار: بَيْع و شِراء و تأجير العقارات و الأراضي. مؤسسه معاملات ملکی ....: فروش ، خريد و اجاره املاک و اراضی. مَحَلُّ الدُّمَي أو أَلْعاب الأطفال... اسباب بازی فروشی. مَحَلُّ المُجَوْهَرات: جواهر فروشی..
قِرْطاسِيَّة: فروشگاه لوازم التحرير. أجهزةٌ كَهْرَبائِيَّة و مَنْزِليَّة و إليکترونيَّة: مُؤَسَّسَةُ العَلاقاتِ الدُّوَلِيَّة لِلتِّجارةِ و التَّسوِيق. لوازم برقی، لوازم خانگی و لوازم الکترونيکی: مؤسسه روابط بين المللی تجارت و بازار يابی. صالَةُ التَّجْمِيلِ لِلسَّيِّداتِ؛ صالَةُ (صالُونُ) الحِـلاقَةِ لِلسَّيِّداتِ:[17] سالن آرايش بانوان. المَشْغَل لِلْخِياطَةِ: كارگاه خياطی. العِطَارَة: عطر فروشی. الجَزارَة: گوشت فروشی، قصابی. خُردوات، خُرْدَجي (عا): خرده فروشی. المَخْبَز، ج: مَخابِز: نانوايی. مَحَلُّ بَيْعِ الحَلَوِياتِ: قنادی. مكْوَجِيّ، مكواجِي، مَغْسلَة: اتوشويی. الحِلاقَة: آرايشگاه. الإقطاعيّ: جزئی فروشی. بِالْجُمْلَةِ: كلی فروشی. بَيْعُ الأقمشة: پارچه فروشی. بَيْعُ الأَحْذِيَة: كفش فروشی. التَّخْفِيض، الخصم(عر): تخفيف. التَّنْزيلات: حراجی. سُوقُ الخُضَارِ: بازار سبزی فروشی. بَيْعُ أَنْواعِ الطَّناجِر و قُدور الضَّغْطِ: فروش انواع قابلمه و ديگ زودپز . كُلُّ شيءٍ ريالانِ: هر جنس2 ريال (سعودی).
مُؤسَّسة الـ ... للعطارةِ ، تجارة العطارة، و العُطور، : عُود، عنبر، بخور، بهارات، أعشاب، زيوت، عطور. بَيْعُ أنواعِ العُطُورِ و البخُورات: فروش انواع عطر و بخورها. لِلْبَيْعِ: فروشی. لِلشِّراءِ: برای خريد. الفُنْدُق، (ج: فَنَادِق): هتل. المَطْعَم، (ج: مَطَاعِم): سالن غذاخوری. مَحَلاَّتُ الأَوانِي الزُّجاجِيَّة: فروشگاههای ظروف کريستال (بلور). بطانيات، سَجاد، شَراشِف[18]: انواع پتو ، سجاده نماز (فرش)، ملحفه (چادر نماز) الخُرْدَوات و الهَدايا و العُطُور: انواع وسايل خرده، کادو و عطر. مُسْتَوْصَف: درمانگاه. مُسْتَشْفَي (مَشْفَي): بيمارستان. البعْثَة: بعثه، هيات اعزامی. دائرةُ الصِّحَّة: اداره بهداشت. المَطار: فرودگاه. مَوْقِفُ الباصاتِ: ايستگاه اتوبوسها. سلالِم كهربائيَّة: پلههای برقی. الدَّرَج، سُلَّم: پله، پلكان. المُغَادَرة: ترك كردن، خروج. الدُّخُول: ورود. لِلسَّادة فقط ، لِلرِّجال فَقَطّ: فقط مختص آقايان لِلسَّادة، لِلرِّجال: مردانه. للسَّيِّدات فقط، لِلنِّساء فَقَطّ: فقط مختص بانوان. للسَّيِّدات، للعَقِيلاتِ، لِلنِّساء، للنِّسْوان: زنانه. للأولاد، لِلأَبْناء: پسرانه. لِلْبَناتِ: دخترانه. لِلأَطفالِ، صبياني: بچه گانه. مَمْنُوعُ التَّصْوِيرِ: عكسبرداری ممنوع. مَمْنوعُ اللَّمْسِ: لمس كردن ممنوع. خَطَرُ المَوْتِ: خطر مرگ. مِنْطَقة عَسْكَرِيَّة: منطقه نظامی. خَطَرُ الكَهْرَباء: خطر برق گرفتگی. اِحْتَرِسْ (دِيرْ بالَک)(عا): احتياط كن. الطَّريق الدَّائِريّ: راه كمربندی.. الطريقُ المسدود: راه بن بست. ممنوعُ الدَّوَرانِ: دور زدن ممنوع. ممنوعُ الوُقُوفِ: توقف ممنوع. اِلَي اليمين: به سمت راست. إِلي اليَسَارِ: به سمت چپ. إِلي الوراء: به سمت عقب. إِلي الأَمامِ: به سمت جلو. شُرْطَةُ المُرورِ: پليس راهنمايی و رانندگی. القواتُ الخاصة: نيروهای مخصوص. ممنوعُ الاتِّجاهِ إِلَي الشّمالِ:[19] گردش به چپ ممنوع. ممنوعُ الاتجاه إِلَي اليَمِين: گردش به راست ممنوع. شارِعٌ ذُو اتّجاهٍ واحدٍ: خيابان يك طرفه. قِفْ: ايست... . اِنْتَبِهْ: مواظب باش. سَوِّقُوا عَلَي مَهْلِكُمْ: آرام برانيد... طريقٌ زَلِقٌ: جاده لغزنده. السُّرْعَةُ القُصْوَي95 كيلومتراً: حداكثر سرعت95 كيلومتر. مُنْحَدِرٌ خَطِرٌ: شيبِ خطرناك. استعمالُ آلةِ التَّنْبِيهِ ممنوعٌ: بوق زدن ممنوع. البابُ الخلفيّ: درِ پشتی، درِ عقب. البابُ الأماميّ: درِ جلويی، درِ مقابل. شُبَّاكُ الاسْتِعلاماتِ: باجه اطلاعات. شُبَّاكُ التَّذاكِرِ: باجه بليط فروشی. ممنوعُ الدُّخولِ: داخل شدن ممنوع. ممنوعُ المُرُورِ: عبور ممنوع. اِضْغِطْ، اِدْفَعْ: فشار بده. اِسْحَبْ: بِكِش. تَحْذِير: هشدار. دورة المياه لِلرِّجال: دستشويی آقايان. دورة المياه للنِّساء: دستشويی خانمها. الماء الساخن: آب گرم. الماء الحارّ: آب داغ. الماء البارد: آب سرد. الماء الفاتر: آب ولرم. الماء غير قابل لِلشُّربِ: آب غير قابل آشاميدن. الجِسْرُ المُتَحَرِّك: پل متحرك. الجِسْرُ العائِمُ: پل شناور *
آيا در اين هفته پروازي به ... داريد؟ هَلْ عِنْدَكُمْ رِحْلَةٌ إِلَی ... في هذا الاسبوعِ؟ ـ بله، يك پرواز در ساعت شش و ربع امروز و ديگري ساعت دو و چهل و پنج دقيقة بعداز ظهرِ پس فردا داريم. نَعَمْ، اليوم عِنْدَنا رِحْلَةٌ في السَّاعةِ السَّادِسَةِ و الرُّبعِ و أُخْرَی بَعْدَ غَدٍ في السَّاعَةِ الثَّانِيَةِ والدَّقيقَة الخامِسَة و الأربعينَ بعدَ الظُّهْرِ. پرواز بعدي به ... چه وقت است؟ ما مَوْعِدُ الرِّحْلَةِ القادِمَةِ الَی ...؟ ـ در هفته آينده همان ساعتها. في الاسبوعِ المُقْبِل في نفسِ السَّاعاتِ. كرايه رفت و برگشت هواپيما به ... چند است؟ كَمْ أُجْرَةُ الطَّائِرَةِ إياباً و ذهاباً إلي ...؟ بليط يكسره (رفت) ميخواهيد يا دوسره (رفت و برگشت)؟ تُرِيدُ تَذْكِرَةَ ذَهابٍ أو ذهاب و إياب؟ مدت پرواز چند ساعت است؟ كَمْ مُدَّةُ الرِّحْلَةِ؟ آيا پرواز، مستقيم (يكسره) است؟ هَل الرحلةُ مُباشرة؟ فرودگاه كجا واقع است؟ أينَ يَقَعُ المَطَارُ؟ فرودگاه در خارج از شهر قرار دارد. يَقَعُ المَطارُ في خارجِ المَدِينَةِ. هواپيمايي كه از ... ميآيد چه وقت به اينجا ميرسد؟ مَتَی تَصِلُ الطَّائِرةُ القادِمَةُ مِن ... إلَی هنا. بلندگوها اعلام ميكنند: هواپيمايي كه از ... ميآيد، بعد از چند دقيقه به زمين مينشيند. تُعْلِنُ مُكبِّراتُ الصَّوْتِ أَنَّ الطَّائِرةَ القادِمَةَ مِنَ ... سَتَهْبطُ بَعْدَ دَقائِقَ.
اكنون بايد براي سوار شدن به هواپيما، سالن انتظار را ترك كنيم. و الآنَ عَلَيْنا بِمُغادَرَةِ صَالَةِ الانتظارِ لِرُكُوبِ الطَّائِرَةِ. خانم مهماندار از مسافران درخواست ميكند كمربندها را ببندند. و از تلفن همراه داخل هواپيما استفاده نکنند. تَطْلُبُ المُضِيفَةُ مِنَ المُسافِرينَ شدَّ الأَحْزِمَةِ و عَدَمَ استخدام الهاتف الجوَّال في الطائرة. قوانين هواپيمايی کشوری (غير نظامی) استفاده از تلفنهای همراه و ديگر دستگاههای الکترونيکی را در خلال پرواز ممنوع میکند زيرا در دستگاههای ارتباطی و ساير دستگاههای الکترونيکی که در هواپيما کار میکنند ، موجب پارازيت میشود. تحظرُ قوانينُ الطَّيَران المدني استخدامَ الهواتف المحمولة وغيرها من الآلات الإلكترونيَّة أثناءَ الطيران لأنَّها تُشَوِّشُ عَلَي أجهزة الاتصال والأجهزة الإلكترونية الأخري التي تعمل داخل الطائرة. هواپيما برای يک پرواز خارجی آماده میشود. تَسْتَعِدُّ الطائرةُ للقيام برحلةٍ خارجيةٍ. آيا پرواز هواپيما تأخير دارد؟ هَل هناكَ تأخيرٌ في إقْلاعِ الطَّائِرَةِ؟ به نظرم پرواز هواپيما سه ساعت تأخير دارد. أعتقد أنها تتأخر عَنِ الاِقْلاعِ حوالي ثلاث ساعاتٍ. چرا هواپيما سه ساعت تأخير دارد؟ لماذا تَتَأَخَّرُ عَنِ الإِقْلاعِ ثلاث سَاعَاتٍ؟ زيرا اين هواپيما متعلق به شركت هواپيمايي (الخليج) است و تاكنون به زمين ننشسته است. لاَنَّ هذِهِ الطَائِرَةُ تَابِعَةٌ لِشَرِكَةِ طَيَرَانِ الخَلِيجِ و لَمْ تَهْبطْ بَعْدُ. هواپيما چه وقت فرود ميآيد؟ مَتی تَهْبطُ الطَّائرةُ؟ هواپيما دو ساعت ديگر فرود ميآيد. تَهْبطُ الطَّائرةُ بعدَ ساعَتَيْنِ. اكنون بايد در سالن فرودگاه منتظر باشيم. عَلَيْنا أَنْ نَنْتَظِرَ في صالَةِ المَطارِ. سالن ورود و خروج فرودگاه كجاست؟ آنجا است. أينَ صالَةُ الدُّخولِ و المُغادَرَةِ لِلْمَطارِ؟ هناكَ. آيا ميتوانم صندلي ام را در هواپيما تغيير دهم؟ هَل يُمْكِنُني أَنْ أُغَيِّرَ مَقْعَدِي في الطَّائرةِ؟ چرا ميخواهي صندليت را در هواپيما تغيير دهي؟ لماذا تريد تغَييرَ مَقْعَدِك في الطَّائرةِ؟ زيرا با صندلي خانم و دخترم فاصله دارد. لاَنَّهُ بعيدٌ عَنْ مَقْعَدِ زوجتي و ابنتي. متأسفانه افراد كادر پرواز هواپيما به شما اجازه نميدهند در خلال پرواز، صندليت را تغيير دهي تا در كنار همسر و دخترت بنشيني. مَعَ الاسف أَفْرَاد طَاقِمِ الطَّائِرَةِ لايسمَحونَ لك بِتَغْييرِ المَقْعَدِ لِكَي تَجْلِسَ بِجِوَارِ زَوْجَتِك وَابْنَتِك أَثْنَاءَ الرِّحْلَةِ. و عليرغم موافقت صاحب صندلي با جابجايي باز هم تغيير صندلي را نميپذيرند. و يرفضونَ ذلك بِالرَّغْمِ مِنْ مُوَافَقَةِ صَاحِبِ المَقْعَدِ عَلَی تَبَادُلِ المَقَاعِدِ. الحمد لله هواپيما روي باند فرودگاه نشست. وَالحَمْدُ لِلَّهِ هَبَطَتِ الطائرةُ عَلَی مدرجِ (شَرِيطِ) المَطَارِ. بلندگوها اعلام ميكنند: امروز اولين پرواز مستقيم هواپيما به مدينة منوره انجام خواهد شد. تُعْلِنُ مكبِّراتُ الصَّوْتِ بأنَّ اليومَ سَيقْلعُ أَوَّلُ طائِرَةٍ الی المَدِينَةِ المُنَوَّرةِ مُباشَرةً. آخرين پروازهاي حج، هفته آينده انجام خواهد شد. سوف يَتِمُّ في الأسبوع المقبل آخِرُ رَحَلاتِ الحَجِّ. هواپيماي ما چه وقت پرواز ميکند؟ متی تُقْلِعُ (تُحلِّقُ) طائِرَتُنا؟ هواپيما ساعت هشت شب از زمين بلند ميشود. تُقْلِعُ (تُحلِّقُ) الطَّائِرَةُ في الساعة الثامنة مساءاً. چند ساعت بعد هواپيما به عربستان سعودي ميرسد؟ سه ساعت بعد. بعدَ كَمْ ساعَة تَصِلُ الطَّائرةُ إلی المَمْلَكَةِ العَرَبِيَّةِ السُّعُوديةِ؟ بعدَ ثلاثِ ساعاتٍ. ساعتِ فرود هواپيما 2 نيمه شب به وقت ايران و و يك و سي دقيقه به وقت عربستان است. ساعَةُ هُبُوطِ (نُزُول) الطَّائِرَةِ هي الثَّانية بعدَ مُنْتَصَفِ اللَّيل بِتوقيتِ إيران و الواحدة والنصف بتوقيت السُّعُودِيَّة. دقيقاً مدت پرواز چند ساعت است؟ كَمْ تَسْتَغْرِقُ مُدَّةُ الطَّيَرانِ بالضَّبْط (عَلَی وَجْهِ الدِّقَّةِ)؟ مدت پرواز بين سه تا چهار ساعت در نوسان است. تتَراوحُ مُدَّة الطَّيَران بين ثلاثٍ أو أربع ساعاتٍ. شماره پرواز شما چند است؟ كَمْ رقمُ رِحْلَتِكَ؟ شماره پرواز من سيصد و نود است. رقمُ رِحْلَتي هو ثلاثمائة وتسعون. اين هواپيما از نوع بوئينگ است. هذِهِ الطَّائِرَةُ مِنْ طِراز «بُوينْغ». بعد از لحظاتي هواپيما در آسمان به پرواز در ميآيد. بعدَ لحظاتٍ ستُحَلِّقُ الطائِرَةُ في السَّماءِ. اين اولين سفر شما با هواپيما است؟ هذه أوّلُ رحلتِكَ بالطَّائِرةِ؟ بله اولين سفر من با هواپيما است. نعم هذه أوّلُ رحلتي بالطَّائِرةِ. راه را به من نشان بدهيد. أَرِني الطَّريقَ. اينجا سوار اتوبوس ميشويم تا به هواپيما برسيم. هنا نَرْكَبُ الباصَ (الحافلة) لِنَصِلَ اِلَی الطَّائرة. هواپيما كجاست؟ نزديك ماست. أَيْنَ الطائرةُ؟ اِنَّها قريبةٌ منا. با بقية مسافران سوار هواپيما نميشوي؟ هَلاَّتَرْكَبُ الطَّائرةَ مَعَ بَقِيَّةِ المُسافرينَ؟ درها بسته شد. احساس ميكنم هواپيما بلند ميشود. أُقْفِلَتِ الاَبْوابُ. أَشْعُر بها تَصْعَدُ (تُقْلِعُ). زمين زير پاي ما دور، و اشياء، كوچك و ناچيز به نظر ميرسد. الأرضُ تَبْدو مِنْ تَحْتِنا بعيدةً، و الأشياءُ تَلُوحُ لنَا صغيرةً ضئيلةً. كوهها و دشتها در مقابل چشمانم نمايان ميشوند، گويي همانند نقشه بزرگي است. الجبالُ و السُّهولُ تَبْدُو أمام عيني كَأَنَّها خريطةٌ كبيرةٌ. هواپيما به سمت چپ و راست متمايل ميشود. چه اتفاقي افتاده است؟ تَميلُ الطائرة إلی اليمينِ و اليسارِ. ماذا حَدَثَ؟ چيزي نيست، نگران نباش تلاش ميكنند آن را درست كنند. اين يك هواپيماي ايمن است. لاشيءَ؛ لا تَقْلقْ سيحاولونَ إِصْلاحَها، إِنَّها طائرةٌ مأمونَةٌ. مهماندار هواپيما كجاست؟ أَيْنَ مُضِيفُ (مُضِيفةُ) الطَّائِرَةِ؟ چرا؟ لماذا؟ چه ميخواهيد؟ ماذا تُرِيدُ؟ يك ليوان آب سرد ميخواهم. أُرِيدُ كُوباً مِنَ الماءِ البارِدِ. يك فنجان چاي يا قهوه ميخواهم. أُرِيدُ فِنْجاناً مِنَ الشَّايِ أَوِ القَهْوةِ. اينجا تردد هوايي خيلي زياد است. التَّنَقُّلُ الجَوِّيُّ هُنا كَثِيرٌ جِدّاً. چه موقع به جدّه ميرسيم؟ مَتی نَصِلُ إِلَی جدّةَ؟ سه ساعت بعد به جده ميرسيم. بعدَ ثلاث ساعاتٍ نَصِلُ اِلَی جدّة. به نظر ميرسد به فرودگاه بين المللي جده رسيدهايم. يَبْدُو أَنَّنا قَدْ وَصَلْنا الی مَطارِ جدّة الدّوليّ. سخن شما درست است، زيرا مهماندار، رسيدن هواپيما را به فرودگاه اعلام ميكند. كلامُكَ حقٌّ لأنَّ المُضيفَ يُعْلِنُ وُصُولَ الطَّائرةِ إلی أَرْضِ المَطارِ. او ميگويد: خانمها، آقايان! ما به فرودگاه جدّه رسيديم. براي شما اقامتي خوب آرزوداريم. هوا دلانگيز و آفتابي است. إِنَّهُ يقول: سَيِّداتِي و سادَتِي لَقَدْ وَصَلْنَا إلَی مَطَارِ جَدَّة. نَتَمَنَّی لَكُمْ إِقامَةً طيِّبَةً فيها. الطَّقْس ُرائِعٌ و مُشْمِسٌ. پرواز، بسيار لذت بخش بود. كانَتِ الرِّحْلَةُ مُمْتِعَةً لِلْغَايَةِ. چرا هواپيما با تأخير فرود ميآيد؟ لِماذا تهبطُ الطَّائِرةُ مُتأَخِّرةً؟ زيرا هوا ابري است. لاَنَّ الجوَّ غائِمٌ. اكنون خلبان منتظر اجازه فرود است. والآن يَنْتظِرُ الطَّيَّارُ إذنَ الهُبُوطِ. مهماندار هواپيما اعلام ميكند: تا لحظاتي ديگر در فرودگاه بينالمللي عربستان برزمين مينشينيم. تُعْلِنُ مُضيفةُ الطَّائرةِ: بعد لحظاتٍ نَنْزِلُ في المَطارِ الدُّوَليّ لِلْمَمْلَكَةِ العَرَبِيَّةِ السُّعُوديَّةِ. كيف دستيات را آماده كن: أَحْضِرْ حقيبتَكَ اليدويةَ. از پلكان هواپيما پايين بياييد. اِنْزِلْ مِنْ سُلَّمِ الطَّائِرةِ. اثاثية مسافران كجاست؟ أَيْنَ أَمْتِعَةُ (أَغْراضُ)(عا) المُسافِرينَ؟ اثاثية مسافران چند لحظه بعد ميرسد. تَصِلُ أَمْتِعَةُ المُسافِرينَ بعدَ لَحَظاتٍ. در فرودگاه، نمايندگی گمرکات حضور دارد که امور بارهای وارد شده، صادرشده و ترخيص گمرکی کالاها را بر عهده دارد. و مجهز به انبارها و سالن بارگيری است. يُوجَدُ في المَطارِ أَمانَةُ الجَمارِك تَتَوَلَّي أُمُورَ الشَّحْنِ الواردِ والصَّادرِ والتَّخْلِيص الجُمْرُكِيّ لِلْبضائِعِ وهي مُزَوَّدَةٌ بِالمُسْتَوْدعات وصَالَةِ الشَّحْنِ. فرودگاه، همه خدمات لازم را (مانند: خدمات بانکی، بهداشتی، بازار آزاد، خدمات تلفنی، پستی، وگردشگری) به مسافران و شرکتهای هواپيمايي ارائه میدهد. يُقدِّم المَطارُ كافةَ الخدماتِ اللاَّزِمةِ للمسافرينَ و شَرِكاتِ الطَّيَرانِ (كالخَدماتِ المَصْرَفيَّة والصِّحِّية و السُّوق الحُرَّة والخدمات الهاتِفِيَّة والبَرِيديَّة والسِّياحيَّة. سيستم آگهیهای متحرک، اطلاعاتی از هواپيماهای خارج ، و وارده شده و درهای ورود و خروج را از طريق تابلوها و مانيتورهای الکترونيکی، برای مسافران و بدرقه کنندگان نمايش میدهد. نظامُ الإِعلاناتِ المُتَحَرِّكةِ يعْرِضُ للمسافرينَ و للمُوَدِّعينَ معلوماتٍ عَنِ الطائراتِ المُغادَرةِ و القادِمَةِ وبَوَّاباتِ المُغَادَرَةِ والقُدُومِ عَنْ طريقِ لَوْحات وشَاشاتٍ إلكترونيةٍ. * گمرکحجاج خوش آمديد. مَرْحباً بِكُم أيُّها الحُجّاجُ. گذرنامهتان (پاسپورت) را به من بدهيد. ـ بفرمائيد. أَعْطِـنِي جوازَ سَفَرِكَ. ـ تَفَـضَّـلْ. شما چه کاره هستيد؟ مَنْ أَنْتَ؟ من بازرس گمركات هستم. أنا مُفَتِّـشُ الجَمَارِكِ. جنابعالي ايراني هستيد؟ حَضْرَتُكَ مِن إيران؟ بله، ايراني هستم. نَعَمْ، أنا إيرانيّ. وسايل (باروبنه) شما كجاست؟ أينَ أغراضُك (أَمْتِعَتُكَ، حَوائِجُكَ)؟ اين ساك را باز كن. اِفْتَحْ هذِهِ الشَّنْطَةَ. وزن بارِ همراه شما چقدر است؟ كَمْ وزنُ الحِمْلِ المُرَافِقِ لَكَ؟ عوارض گمركي را پرداختهايد؟ هلْ دَفَعْتَ الرُّسُومَ الجُمْرُكيّةَ؟ آيا چيز ديگري همراه داريد؟ هَلْ مَعَكَ شَيءٌ آخَر؟ نه، چيز ديگري همراه ندارم. لا، لَيْسَ مَعِي شَيءٌ آخَر. اين وسايل، ممنوعه (غير مجاز) است. هذِهِ الاغراضُ غَيْرُ مَسْمُوحةٍ. حالا چكار كنم؟ ماذا أَفْعَلُ الا´نَ؟ به سالن خروج برويد. اِذْهَبْ اِلَی صالَةِ المُغَادَرَةِ. ترخيص كنندة كالا از گمرك كيست؟ مَنْ مُسْتَخْلصُ البَضَائِعِ مِنَ الجُمْرُكِ؟ مدارك و مستندات خود را ارائه دهيد. أَبْرِزِ المؤَهِّلاتِ (الوَثائق و المُسْتَنَدات). پروانه (جواز) خروج داريد؟ هَلْ لَدَيْكَ جَوازُ (تَصْرِيح) الخُرُوجِ؟ پروانه عبور داريد؟ هَلْ لَدَيْكَ جَوازُ (تَصْرِيحُ) العُبُورِ؟ تعرفة گمركي چيست؟ ما هي التَّعْرِفَةُ الجُمْرُكِيَّةُ؟ تعرفة گمركي مربوط به ترانزيت كالاها است. التَّعْرِفَةُ الجُمْرُكِيَّةُ تَرْتَبِطُ (تَتَعَلَّقُ) بِترانْزِيتِ البَضائِعِ (التِّجارة العابِرَة). بخش ترخيص كالا كجاست؟ أينَ قِسْمُ تَخْليصُ البِضاعَةِ؟ كالاهاي ترخيص شده از گمرك كجاست؟ أينَ السِّلَعُ المُخَلَّصَةُ مِنَ الجُمْرُكِ (البَضَائِعُ المُجَمْرَكَة)؟ * كي براي اداي مناسك عمره به عربستان سفر ميكني؟ متی تُسافِرُ الی السُّعُودِيَّة لأداء مناسك العمرة؟ انشاء الله در ماه رجب. اِنْ شاءَ اللَّهُ في شَهْرِ رَجَب. با هواپيما سفر ميكني يا با كشتي؟ تُسافِرُ بالطائرة أو بالسَّفينة؟ با هواپيما سفر ميكنم. أُسافِرُ بالطائرة. در فرودگاه مهرآباد سوار هواپيما ميشوم. أَرْكَبُ الطَّائرةِ في مطارِ «مهرآباد». پس از چند ساعت هواپيما در فرودگاه بين المللي جده فرود ميآيد و ما وارد سالن فرودگاه ميشويم. بَعْدَ ساعاتٍ تَهْبِطُ الطائِرةُ في مطارِ جدَّة الدّوليّ فَنَدْخُلُ صالةَ المطارِ. چرا سالن فرودگاه و مخصوصاً دستشوييها تا اين اندازه كثيف است؟ لماذا صالَةُ المَطارِ و لاسِيَّما دَوْرات المياهِ وَسِخَةٌ لهذا الحَدّ؟ شايد به دليل ازدحام مسافران باشد. رُبَّما سَبَبُهُ ازْدِحامُ المُسَافرينَ. اكنون چكار میكنيم؟ و الا´نَ ماذا نَفْعَلُ؟ حدود دو ساعت مينشينيم سپس دستور ورود به سالن بعدي را به ما ميدهند. نَجْلِسُ هنا ساعَتَيْنِ تقريباً فَسَيَأْمُرونَنا بِدخُولِ الصَّالَةِ الثَّانِيةِ. كارمند فرودگاه به ما نگاه ميكند و گذرنامهها را مهر ميزند. يَنْظُرُ اِلَيْنا مُوَظَّفُ المَطارِ و يَخْتِمُ الجَوازاتِ. چرا اين كارمند با رويي گرفته با ما روبرو ميشود؟ لماذا يُواجِهُنا هذا المُوَظَّفُ مُقَطَّبَ الوجْهِ؟ نميدانم شايد خسته است. لا أدري رُبَّما هُو تَعْبَان. اكنون ما وارد عربستان شدهايم. لَقَدْ دَخَلْنَا الآنَ المملكةَ العربيَّةَ السُّعُودِيَّةَ. يك ساعت بعد سوار اتوبوسها ميشويم و به سمت مدينه منوره حركت ميكنيم. بَعْدَ ساعَةٍ نَرْكَبُ الحافِلاتِ مُتَّجِهينَ نَحْوَ المدينةِ المُنَوَّرةِ. از بدشانسي ما راننده اتوبوس هم عصبي است و با كسي حرف نميزند. مِنْ سُوءِ حَظِّنَا سائقُ الحافِلَةِ عَصَبِيٌّ (مُعَصَّبٌ) أَيْضاً وَ لايَتَكَلَّمُ مَعَ أَحَدٍ. مدير كاروان از زائران ميپرسد چه كسي ميتواند با راننده عربي حرف بزند. يَسْأَلُ حَملدارُ القافِلَةِ عَنْ الزُّوّارِ قائلاً مَنْ يَسْتَطيعُ لِيَتَكَلَّمَ مَعَ السائقِ باللُّغَةِ العربيَّةِ. من ميتوانم با او عربي صحبت كنم. أنا أقدر أَنْ أحاورَهُ باللغةِ العربيةِ. لطفا به راننده بگوييد كولر اتومبيل را خاموش كند. زيرا هوا بسيار سرد است. مِنْ فَضْلِكَ قُلْ للسَّائِقِ لِيُسَكِّرَ مُكَيَّفَ السَّيَّارةِ. لانَّ الجوَّ باردٌ جِدّاً. لطفا به راننده بگوييد كولر اتومبيل را روشن كند. زيرا هوا بسيار گرم است. مِنْ فَضْلِكَ قُلْ لِلسَّائِقِ لِيُشغِّلَ مُكَيَّفَ السَّيَّارةِ. لاَنَّ الجوَّ حارٌّ جِدّاً. لطفا به راننده بگوييد آدرس ما در مدينه منوره خيابان... هتل... است. مِنْ فَضْلِكَ قُلْ لِلسَّائق: عنوانُنا في المدينة المنورة هو: شارع ... فندق... از پنجره نگاه كن! ما از جده تا مدينه منوره جز زمينهاي باير و دشتهاي بيآب و علف چيزي نميبينيم. اُنْظُرْ (شُوفْ)(عا) مِنَ النَّافِذَةِ اِنَّهُ لَسْنا نَجِدُ بينَ جدَّة و المدينة المنورة اِلاَّ الاراضي القاحِلَة و الصحاري اليابسة. مدير كاروان ميگويد: اين شيرينيها و پپسي را به راننده بده. يَقول حملدارُ القافلةِ: أَعْطِ هذِهِ الحلوياتِ و البِيبسِي الی السَّائِقِ. برادر راننده! مدير كاروان اينها را براي شما فرستاده. أخي السائق! أَعطاكم حملدارُ القافِلَة هذِهِ الحلويَّاتِ و البيبسي. از او بسيار سپاسگزارم. أَشْكُرُهُ كثيراً. آنجا مدينه منوره است. هناكَ المدينةُ المنورةُ. انشاء الله تا چند لحظه بعد وارد مدينة منوره ميشويم. اِنْ شاءَ اللَّهُ بعدَ لحظاتٍ سَنَدْخُلُ المدينةَ المنورةَ. اينجا جايي است كه پيامبر گرامي در آن قدم زده، و انبياي الهي و ائمة معصومين ـ كه هزاران درود و ثنا بر آنان باد ـ در آن نفس كشيده اند. هنا مكانٌ مَشَی عَلَی أَرْضِهِ النَّبيُّ الكريمُ و تَنَفَّسَ فيه أنبياءُ اللهِ و الائمةُ المعصومونعليهم آلاف التحية و الثناء. بنابراين دوست داريم هر ذره از خاك اين شهر را ببوسيم. بناءً عَلَی هذا نَوَدُّ أَنْ نُقَبِّلَ كُلَّ ذَرَّةٍ مِنْ ذَرَّاتِ تُرابه. [1]- مصريان هنگام احوال پرسی واژه «إِزَّيَّك: يعني: أيُّ زَيٍّ زَيُّكَ: لباست چطور است؟» و عراقيها «إِشْلُونَكَ: يعني: أيُّ شَيءٍ لَوْنُكَ: رنگت چطور است؟» را به كار می برند. اين جملات به طور كنايی به معنای «حالت چطور است» استعمال می شوند. [2] - امروزه در تداول مردم عربستان «يُعْطيكَ العافيةَ» بدون لفظ «الله» ذكر می شود. [3]- عرب زبانان در ابتدا و انتهای احوالپرسی «السلام عليكم» را به كار میبرند. در هردو مورد جواب سلام واجب است. [4] - فعل (راح يروح ) در فصيح و عاميانه بيشترين کاربرد را دارد. [5] - (رائح) در زبان عاميانه (رايح) تلفظ می شود. [6]- استعمال حروفِ جواب «نَعَمْ، بَلَي، أَجَلْ، أَيْوَه، إِيه (عا) » شرايطی دارد كه به برخی از آنها اشاره میشود: الف) «نَعَمْ» بعد از خبر و استفهام قرار می گيرد. مانند: آيا خواهرت را دوست داری ؟ بله. أَتُحِبُّ أُخْتَكَ ؟ نَعَمْ. ب) «بَلَی» فقط در جواب سؤال منفی به كار می رود. مانند: آيا روزی كه به ديدنم آمدی به ياد نمیآوری؟ چرا. (يعنی به ياد می آورم): أَما تَذْكُر يوماً زُرْتَنِي؟ بَلَي. توجه: «بَلَی» در جوابِ جمله مثبت آورده نمی شود. [7]- معادلهای تقريبی ديگری نيز در عربی وجود دارد كه در فارسی متداول نيست از جمله: (صباح الفُل: صبح شما چون گل نيلوفر باد) ؛ (صباح القرنْفُل: صبح شما چون گل قَرَنْفُل باد) (صباح القِشْطة: صبح شما بسان سرشير باد) ؛ (صباح الوَرْد: صبح شما بسان گُل سرخ باد) (صباح بِنْتِ القُنْصُل: صبح شما سرخ فام باد) (بِنتُ القُنْصُل گلی سرخ رنگ و زيباست كه در مصر شهرت فراوان دارد). [8] - شب بخير . [9]- هزار بار به سلامت. [10] - هزار خير نثارتان. [11] - ترجمه تحت اللفظی: (هر سال برای تو همراه با هزار خير باد). [12] - لازم به ذکر است که امروزه در اغلب کشورهای عربی نام خانوادگی نيز متداول شده است، به عنوان مثال(علی نور الدين) ، (نور الدين) نام خانوادگی است نه نام پدر. [13] - لقب آن است كه بنابر موقعيت اجتماعی به اشخاص داده می شود. مانند: حجة الإسلام، دكتر، مهندس و... در عربي علاوه بر لقب از كنيه نيز استفاده میشود: كنيه در لغت، به معنای پنهان كردن و در اصطلاح، حذف نام اصلی شخص و افزودن «أَب يا أمّ» به اسم فرزند و يا امثال آن، مانند: أبو طالب، أم البَنِين، أمّ المؤمنين. گاهی «أَب و أُمّ» به غير فرزند اضافه می شود. مانند: أبو نِضال، أبو جِهاد. توجه: ترجمه برخی از القاب و الفاظ بسيار با اهميت است. زيرا ترجمه لفظ به لفظ واژه غالباً قابل تطبيق بر زبان مقصد نيست. به همين منظور توصيه ميشود اين الفاظ به خوبی فراگرفته شود. همان طور كه در فارسی نمی توان به جای «جناب سروان»، «جناب سرباز» قرار داد، به همان نسبت ترجمه نامناسبِ اين قبيل واژگان در عربی ناپسند خواهد بود. به همين منظور فهرستی از الفاظ و القاب احترامآميز به منظور آشنايی بيشتر تقديم می گردد (حضرت آيت الله: سَماحَة آيةِ اللّه) ؛ (جناب استاد: حَضْرَة الأستاذ)؛ (حضرت شيخ: فَضِيلَة الشَّيْخِ، حَضْرَة الشَّيْخ، سَماحَة الشَّيْخِ) ؛ (رياست محترم جمهور: فَخَامَة الرَّئيس)؛ (وزير محترم: مَعَالِي الوَزِيرِ)؛ (سفير محترم: سَعَادَة السَّفير)؛ (رياست محترم اداره: سَعادَة رئيس دائرة)؛ (مدير كل محترم: سَعادَة مدير عامّ)؛ (سركار خانمِ... همسرِ سفير: كَرِيمَةُ السَّفِير السَّيدة ...)؛ (اعلیحضرت پادشاه: صاحِب الجَلالَة)؛ (علياحضرت: صاحِبَة الجَلالة)؛ (والاحضرت شاهپور: صاحب السُمُو الأمير)؛ (علياحضرت شاهدخت: صاحبة السُمُو الأميرة)؛ ( فرماندار محترم: سعادَة قائِم مقام)؛ (محضر برادر عزيز: حضرة الأخِ العزيز)؛ (مادر مهربان: الأُمّ الحَنُون «الحَنُونة»(؛ (محضر دوست باوفا: حضرةُ الخِلِّ الوَفِيّ). [14] منظور مذكر يا مؤنث است. [15] و نيز «فئةٌ دمويَّةٌ: گروه خونی». [16] - از آنجا که ذکر نام محل مورد نظر، جنبه تبليغاتی به خود می گيرد بنابراين از آن صرف نظر میشود. [17] اين تابلو در كشورهای عربی زياد به چشم می خورد. استعمال (حلاقة: کوتاه کردن مو) در ارتباط با زنان نيز صحيح است. [18] - اصل اين واژه «شَرْشَف: چادر شب» فارسی است. [19] - «الشّمال« در عربی به دو معنا استعمال می شود:-1 شمال -2 چپ [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 18:43 ] [ مجید کمالی ]
[ ]
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 18:32 ] [ مجید کمالی ]
[ ]
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
![]() | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||